خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
دوستت دارم ای دورترین عشق محال نبودنت را هیچ بودنی پر نمی کند، دل آشوبم چشمانم خیس باران است؛ از سکوتت می هراسم تو جان منی صدایم کن...️
چه چشمهای قشنگی خدا به خیر کند چه آب و تاب و چه رنگی خدا به خیر کنددل من و دل تو با هم آشتی کردند چه شیشهای و چه سنگی خدا به خیر کند