بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم سعدی
ما آدم هایِ لاکچری و ورژن بالایی نبودیم ... ما دوست داشتنمان سنتی بود و محبت کردنمان در نهایتِ سادگی ... دور زدن را به ما یاد نداده بودند ، و ریشه ی مشکلاتمان همینجا بود !!! شاید اگر هفت خطی بلد بودیم ؛ از صداقتمان برایِ خودمان کلاه نمی بافتند ... شاید اگر کمی سیاست داشتیم ؛ محبتمان ، قفلِ اسارتمان نمی شد ... ما با تمامِ مردمِ این حوالی فرق داشتیم ... نباید ساده تربیتمان می کردند ... این روزها ؛ کسی جنبه ی محبت ندارد ! سادگی ، خطایِ بزرگیست ... و "اصالت" ؛ به هیچ دردی نمی خورَد ... چاره ای نیست ! باید کمی هم "بد" بود ... بد بودن ؛ چاشنیِ حیاتیِ این روزهاست ... "نرگس صرافیان طوفان" --- @AftabGardoon @mahsa68 @S o H a
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد. در من زندانی یِ ستم گری بود که به آوازِ زنجیرش خو نمی کرد ـــ من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم ...!
مرا تو بیسببی نیستی. بهراستی صلتِ کدام قصیدهای ای غزل؟ ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچهی تاریک؟ کلام از نگاهِ تو شکل میبندد. خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی! (شاملوی بزرگ)