ما به اندوه هایمان آب و دانه دادیم پرنده شدند پرشان دادیم اهلی تر از آن بودند که تنهایمان بگذارند اما ... دوباره برگشتند با جفت هایشان! "رویا شاه حسین زاده"
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود گاهی بساط عیش خودش جور میشود گاهی دگر تهیه بدستور میشود گه جور میشود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور میشود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو میشود گاهی برای خنده دلم تنگ میشود گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود گاهی تمام آبی این آسمان ما یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود از هرچه زندگیست دلت سیر میشود گویی به خواب بود جوانی مان گذشت گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود کاری ندارم کجایی چه میکنی بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود "قیصر امین پور"
جاے تو خالے ست...! در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین دره هاے بے قرارے مے کشانند #جای-تو-خالیست در سردترین شبهایی کہ لبخند های مهربانی را به تبعید می برند... #جای-تو-خالی-ست در دریغ نا مکرری کہ بہ پایان رسیدن را فریاد می کنند #جای-تو-خالی-ست در هر آن نا کجایی..! کــہ منــــم...
میانِ خاطراتِ بی شمارمان ای آشنا !! به بودنت ادامه بده از اولین آغوش هزار شب هم که بگذرد باز ستاره بی قرار وُ مهتاب بی قرار وُ این دل بی قرار است...
باز لرزید... تمام جانم، با او لرزید... با او که کودکش را زیر آوار جستجو می کرد با او که صدای نفسهای مادرش را هنوز میشنید با او که پدر را میان سنگها جستجو میکرد تمام روحم؛ جسمم جانم، لرزید... دوباره آه دوباره درد... دوباره بیکسی... دوباره عکس و قاب... دوباره رنج و درد... دوباره زلزله... دوباره لرز مرگ... دوباره نام او... و او صدای یا خدا خدای کشورم آه که چه قدر سخت است...
ولی خوبیش این است ک! به قول یه برنامه کودکه: اگه دل نداشته باشی عاهنی اگ عاهن بمونی زنگ میزنی تو مسیر رسیدن به قله ها تو مسیر زندگی لنگ میزنی دلتنگتیم @M!TRA