تو را در کجای خاطراتم جا گذاشته ام، که هر چه میگردم پیدایت نمیکنم؟آخر نفهمیدم! که من تو را گم کردم یا تو مرا جا گذاشته ای...!کاش می دانستم!
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق که نامی خوش تر اینت ندانم و گر هر لحطه رنگی تازه گیری به غیر زهر شیرینت نخوانم فریدون مشیری
به شیشه می خورد انگشت های باران …آه…شبیه در زدن تــــو… ولـــــی صدای تـــو نیست تــــو نیستی دل این چتــــر ، وا نخــــواهد شد غمی ست باران… وقتی هوا هوای تو نیست…! اصغر معاذی
آتشی در سبنه دارم جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی رحمتی کن کز غمت جان می سپارم بیش از این طاقت هجران ندارم