بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
589
سیب
کزاز
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
هاست
لرزه بر دست نسیم افتد اگر برگیرد به سر انگشت خیال از رخ او طرْف نقاب «محتشم کاشانی» بعدی با خ
بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز بیا بیا که به خیر آمدی کجایی باز
زمان
املت
ای در دل من میل و تمنا همه تو وندر سـر من مایه سودا همه تو هرچنـــــد به روزگار در مینگرم امروز هـمه تویی و فردا همه تو
مجید
هر که نداند سپاس نعمت امروز حیف خورد بر نصیب رحمت فردا سعدی
حرف بعدی تعیین نشد مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است بعدی با ر
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
591
سرمه ای
کاوه
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.