هر آرزوی تلخ خود را قهوه خوردم فنجان به فنجان ذکر شد امکان ندارند... وقتی شروع قصه با تردید باشد تردیدهای داستان پایان ندارند.. علیرضا آذر
مثل زلزله ناگهانی نیست تنهایی فقط روزی یک آجر از آدم کم میکند ...!
گفت ما با شوق دل کندن ز دنیا دل خوشیم! گفتمش هر کس به دنیا بست دل، دیگر نَکَند...
کاش دست دوستی هرگز نمیدادی به من آرزویِ وصل از بیمِ جدایی بهتر است...
مطربِ عشق عجب ساز و نوايی دارد نقشِ هر نغمه که زد راه به جايی دارد عالم از نالهی عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرحبخش هوايی دارد
قرار بود شب برای آسایش باشه نه شمردن حسرتها
دنیا پر شده از آدمهایی که چهل سالگیشون از بیست سالگی شروع شده
ﺁﻥ ﺣﺮﻑ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻟﺖ ﻏﻤﯽ ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻣﯽﺑﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ، ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺰ ﺷﯿﺸﻪٔ ﺩﻝ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ ﺍﻓﺰﺍﯾﺪ
رونق باغ میرسد چشم و چراغ میرسد غم به کناره میرود مه به کنار میرسد...
دیدی ای دل ڪه غم عشق دگر بار چه ڪرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه ڪرد...
وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم نغمهٔ من ... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم میریخت بر دلهای خسته پیش رویم :...
سرمایه عمر آدمی یک نفس است آن یک نفس از برای یک همنفس است با همنفسی گر نفسی بنشینی مجموع حیات عمر آن یک نفس است
در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار کــردهام خاطر خود را به تمنای تو خوش...
ادامه ی شب های بی تــــــو میشود بغضِ گلو... میشود هزارویک شب خیالت با یک خانه متروکه در حوالی پلاک نرسیدن ها مجنونی بی پروا نیامدنت را زمزمه...
چه شود گر تـو بیائی و بری غم ز دل ما که به هر خسته دوائی و به هر بسته کلیدی
هردو دلتنگ همیم، اما من اغلب بیشتر...
هیچکس نیست دقیقا هیچکس و تو خیلی دیر میفهمی که برای هیچکس های زیادی عمرتو تلف کردی
مثل دیوار ترک خورده پس از زلزله ها گاه دلها ز سخن های کسی می شکند.....
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.