بازآ ، که جز تو جهانِ من حقیقتی ندارد ...
دریا بالا می آید ماهیان گریسته اند ........
خسته ام از مرگ های تکراری هر روز همان احساس اشتباه دلتنگ می شوم و طولی نمی کشد که احساسم را دار می زنم ...
تلخ ترین تنهایی ست وقتی تو به من دورترین ، نزدیکی ...
ماهِ من ! نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام فرسنگ ها هم که دور باشی هوایت که به سرم بزند می نشانمت کنارِ رویاهایم دست های دلواپسم را قفل...
کلماتی بفرست ، که خلاصم کند از دلتنگی ...
رفتنی ها از اول هم نیامده اند آنها فقط گذرشان به تنهایی ما می افتد و ما خیال می کنیم که آمده اند تا بمانند ما تاوانِ خیالپردازی را وقتی می...
من به خطّ و خَبری از تو ...
یادت با من هست هنوز و به گونه ای جهانم را گرفته ای که جایی برایِ گریختنم نیست غمَت در من ریخته ... و نوایی برایِ من نگذاشته درست شبیه آسمان...
[IMG] مست نیستم آقا برای چیدنِ گُل هم نیامده بودم ... فقط داشتم می گذشتم، که کسی دستم را گرفت ، گفت : داخل شو ! و حالا سال هاست درِ باغ...
اما من از این رنگ ها بسیار دیده ام وز این سیه دنیا و هر چیزی که در اوست از آسمان و ابر و آدم ها و سگ ها مهری ندیده ام ، میوه ای شیرین نچیدم وز...
[IMG] حالا که رفته ام هر روز پشت به پنجره می ایستی به " شاید دوباره برگردد ! " فکر میکنی . چه فایده ! هیچ کس حتی به اشتباه دوبار به...
هوا سرد بود پرنده ، کوچک شاخه ی زیرِ پایش ، یخ و باقی شاخه های جنگل نیز هم . من آن پرنده ی کوچکم.. که به هیچ شاخه ی دیگر ، پناه نتوانم بردن !...
چه فرقی می کند زمین گرد باشد یا مسطح وقتی تو هیچ جایِ آن نیستی ! ....
به سقفِ اتاقَت مهتابی نقره ای آویخته ام که اگر آمدی پایت به گلدان نگیرد بیفتد ، بشکند ... از خواب بپرم ببینم خواب دبده ام ....
[IMG] گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید ! نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی ، بلکه ببینی چه کسی برایِ دیدنت دیوار را خراب می کند...
بازآی و بر چشمَم نِشین ...
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند روز و شب دارد ، روشنی دارد ، تاریکی دارد ، کم دارد ، بیش دارد . دیگر چیزی ار زمستان باقی نمانده است تمام...
از تندبادی که رفت مویِ آشفته ای مانده است و دلِ پریشانی
می توانم بود بی تو ، تابِ تنهاییم هست امتحانِ صبرِ خود کردم ، شکیباییم هست
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.