1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یک روز
    تاک بودم و مست
    یک روز
    بید بودم و مجنون
    اما این بار خواش می کنم
    مرا قاصدک بیافرین!
    آدم ها
    خیلی وقت است
    که به خبرهای خوب محتاجند...

    "حسین متولیان"
     
    سایه، *Mitra*، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏4/3/16
    ارسال ها:
    4
    تشکر شده:
    23
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    فعلا تست زدن..خخخ
    و عشق تنها تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس.....
     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی


    حُسن ختام


    الا يا ايها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم را


    كه از جـــانم فــــرو ريزد، هواى ننگ و نامم را


    از آن مى ريز در جـــامم كــه جانم را فنا سازد


    برون سازد ز هستى، هسته نيرنگ و دامم را


    از آن مى ده كه جانم را ز قيد خود رها سازد


    به خود گيـــرد زمـــــامم را، فرو ريزد مقامم را


    از آن مى ده كــه در خلوتگـــــه رندان بيحرمت


    به هم كــوبد سجودم را، به هم ريزد قيامم را


    نبـــــودى در حـــريمِ قدسِ گلــــرويان ميخــانه


    كه از هـــر روزنـــى آيم، گلى گيرد لجامم را


    روم در جـــرگه پيران از خــــــود بى‏خبر، شايد


    برون ســـازند از جــانم، به مى افكار خامم را


    تـــو اى پيــــك سبكباران دريــــاى عدم، از من


    به دريادارِ آن وادى، رســـان مدح و سلامم را


    به ســـاغر ختم كردم اين عدم اندر عدم نامه


    به پيرِ صومعه بــــرگو: ببين حُسن ختــامم را

     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    مسلك نيستى


    جزعشق تو، هيچ نيست اندر دل ما


    عشق تـو سرشته گشته اندر گلِ ما


    اسفار و شفاء ابن سينا نگشود


    بـــــا آن همـه جرّ و بحثها مشكل ما


    بــا شيخ بگو كه راه من باطل خواند


    بـــر حـــــــــــقّ تو لبخند زند باطل ما


    گــــــــــر سالك او منازلى سير كند


    خــــــود مسلك نيستى بود منزل ما


    صـــد قافله دل، بار به مقصد بستند


    بر جــــاى بمانـــد اين دل غافـــل ما


    گر نوح ز غرق سوى ساحل ره يافت


    اين غرق شدن همى بود ساحل ما

     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25/6/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    4,020
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    وقتی خدا میخواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت . . .


    چه حوصله ای؛

    این مو ها

    این چشم ها . . .

    من همه این ها را دوست دارم . . .
     
    yasamann، سایه و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏2/5/15
    ارسال ها:
    837
    تشکر شده:
    12,360
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گله دارم ...
    از که ... نمیدانم !
    از چه ... نمیدانم !
    این روزها دردی بر من سنگینی میکند
    که نمی دانم دلیش کیست ... چیست ؟
    بی حس شده ام ... خسته ام ... از تمام جهان...
    دلم اطمینان میخواهد و اندکی آرامش ... !
     
    yasamann، سایه، جواد 1357 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    استکان شکسته


    چای را


    در خود نگه نمی دارد.




    درخت تبر خورده


    میوه نمی دهد.




    صندلی فرسوده


    تکیه گاه خسته ای نمی شود.




    تار سیم بریده


    گوشه ای را


    به خاطر نمی آورد.




    من اما


    همچنان


    سرشار شعرهای عاشقانه ام


    برای تو.




    "یغما گلرویی"
     
    !behzad!، OnlineBoy، -Silence- و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    آن روزها رفتند
    و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
    در ازدحام پر هیاهوی خیابانهای بی برگشت
    و دختری که گونه هایش را
    با برگ های شمعدانی رنگ میزد, آه
    اکنون زنی تنهاست...!
     
    !behzad!، -Silence-، yasamann و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    باورت نمیشود
    سالهاست رفته ای اما
    هنوز هم وقتی شروع به خط خطی میکنم
    نام تو را هرگوشه و کنار مینویسم .
    .
    .
     
    -Silence-، !!!OMID!!!، m naizar و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏9/8/15
    ارسال ها:
    702
    تشکر شده:
    5,314
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    نمی دانم کی پر شدیم
    از اینهمه مینیمال های تلخ
    یک جای این داستان لنگ میزند
    احتمالا توی ٱب و نان مان
    یک چیزی تزریق کرده اند
    آخر مادربزرگم همیشه عقیده داشت که
    هر بلایی سرش می آید از همین آب و نان است
     
    -Silence-، !!!OMID!!!، m naizar و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.