وقتی شب میشه یه دنیا خاطره یه دنیا خیال میاد تو دل آدم من آرزو میکنم امشب دلت آروم باشه و رویاهات شیرین شبــت مهتابی
هوا آرام شب خاموش راه ِآسمان ها باز خيالم چون کبوترهاي وحشي مي کند پرواز رَوَد آنجا که مي بافند کولي هاي جادو، گيسوي شب را تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت برايت شعر خواهم خواند برايم شعر خواهي خواند تبسم هاي شيرين تورا با بوسه خواهم چيد وگر بختم کند ياري در آغوش تو اي افسوس سياهي تار مي بندد چراغ ِماه لرزان از نسيم سرد پاييز است هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز زمان در بستر شب خواب و بيدار است فريدون مشيري
یكی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی كند كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار دریغ كز شبی چنین سپیده سر نمی زند گذر گهی است پر ستم كه اندرو به غیر غم یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
راه شبسلام و عرض ادب محضر همۀ عزیزان دو تاپیک پیش از این با نامهای : َشب و شبـــــ زند در سایت و فروم حاضر ثبت شده و اگر تاپیک دیگری نیز باشد ، من از آن بی خبرم . این را همین اول ماجرا عرض کردم که مدیران محترم در جریان باشند که بنده با علم به وجود این دو تاپیک اقدام به ایجاد این تاپیک « راه شب » نموده ام . اگر قرار است بعدها ادغامی حاصل شود و یا هر دخل و تصرفی در تاپیک حاضر انجام بگیرد لطفا همین الان اعلام کنند و قبل از اینکه بنده و سایر دوستان اقدام به ارسال پست کنیم همین الان این تاپیک را حذف کنند . چون اصلا دلم نمیخواهد پستهای این تاپیک با هر تاپیک دیگری ادغام شود . دوم : از عزیزانی که اقدام به ارسال پست در این تاپیک می نمایند فقط و فقط یک خواهش دارم و آن اینکه : فقط تراوش قلم و اندیشۀ خود را اینجا بیان بفرمایند و از هر گونه کپی پیستی در « راه شب » خودداری کنند . همین . جمعه 27 تیر ماه 1399
اولین پست نه به قلم خودم فقط به این دلیل که متن حاضر را بهترین سر آغاز پنداشتم اگر دوستان گرامی متنی زیباتر و بهتر از این سراغ دارند لطفا با پیام خصوصی به بنده ارسال بفرمایند تا از یکی از مدیران محترم ، تمنای جایگزینی کنیم . سپاسگزارم . شب و سکوت و صدای دل انگیز ناله ها و ناله های عاشقانۀ دوست که انحنای قامت شب را در آسمان پر از ستاره میشکند شب و تجلی وصل و حدیث عشق شب و صدای سکوت در امتداد نیمۀ شب تا دل سحر ظهور شفق سپیده و صبح ....
کَم کَمَک آیم به پیشت روزگارم منتهی ست بر سراب خوان یغمایی که هر شب می گشایی چون حریر با نگاهت در فضای اختران دلپذیر جذبه های ماه رویت می کشاند موج چشمم بر سما جزر اندوهت رها کن جان دریا گسترانم زیر پا ...
شب ها می بافم خیالت را به لبخندهای رنگ پریده ای که می گویند دوست داشتن پیراهنی ست از جنس امید افسوس خواب هایم را به رویایی می دوزم که نمی دانند خورشید همه چیز را نقشِ بر آب می کند.