کاش دل تنگی نیز نامِ کوچکی می داشت تا به جان اش می خواندی: نامِ کوچکی تا به مهر آوازش می دادی، هم چون مرگ که نامِ کوچکِ زنده گی ست...!
آدمها می آيند و میروند ولی ديروز را با خود نمیبرند آدمها میآيند خاطره هايشان را جا میگذارند و میروند...
دارم یه قصه می سازم ، از این تنهایی بی تو بیا بشکن روایت رو ، تو نقش تازه وارد شو کجای نقطه پایان می خوای تو فال من باشی نخواستم بگذرم از تو ، که تو دنبال من باشی
ای دلبر من ای قد و بالات سه نقطه! ای چهره ی تو در همه حالات سه نقطه لب بووووق دهن بووووق تمام سر و تن بووووق! اصلا چه بگویم که سراپات سه نقطه برخیز و میان همگان جلوه گری کن حالِ همه در حال تماشات سه نقطه آخر به زری، یا ضرری، یا که به زوری میگیرم از آن گوشه ی لبهات سه نقطه چشم من و گیسوی تو (نه) چادر تو (خوب)! دست من و بازوی تو (نه) پات سه نقطه "تا باد صبا پرده ز رخسار وی انداخت" این بخش خطرناک شده، کات، سه نقطه آخر چه بگویم که توان چاپ نمودن!؟ ای بر پدر کل ادارات سه نقطه!... - هادی جمالی -