هر زنی یکبار هم که شده قید زنانگی هایش را زده، کز کرده یک گوشه و موهای سفیدش هم که توی چشم میزده برایش مهم نبوده... با بی خیالی موهایش را بالای سرش بسته و حتی گریه هم نکرده... دستانش را گرفته جلوی صورتش و حتی دیدن لاک های رنگ و رو پریده اش هم اخم نیاورده روی صورتش... هر زنی یک روزی ، بیخیال تمیزی و کثیفی اتاقش شده، چای تازه دم نکرده و اتو کردن لباس ها را هم به وقت دیگری موکول کرده... هر زنی یکبار رژ های قرمزش را شکسته و دلش برای لاک های قرمز نلرزیده و روبه روی آیینه توی دلش اقرار کرده که از خودش متنفر است... هر زنی یکبار دوستت دارم های نشنیده شده اش را حرص کرده و ریخته روی دفتر و کاغذ بوسه های نکاشته روی لب هایش شده اشک و فرود آمده روی گونه اش ... هر زنی یکبار زانوهایش را بغل گرفته، شاد ترین آهنگ ممکن را پلی کرده و دلش دامن پلیسه دار و رقصیدن نخواسته ... هر زنی یکبار زل زده به سقف و ساعت ها به هیچ چیز فکر نکرده... هر زنی یکبار از موهایش متنفر شده، از دستانش وحتی از بوی عطرِ محبوبش... هر زنی یکبار، یک روز زمین و زمان و خودش را فراموش کرده ولی نتوانسته چشمانِ کسی که مسبّب ِ این حال و روزش بوده را فراموش کند...
معنی زن چیست؟ از حکیمی پرسیدند: معنی زن چیست؟ با تبسم گفت :لوحی از شیشه است که شفاف بوده ولاطلش را می توانی ببینی اگر با او مدارااورالمس کنی درخشش افزون میشود وصورت خود را در آن می بینی اما اگر روزی آن را شکستی جمع کردن شکسته هایش برتو سخت میشود اگر احیاناجمعش کردی که بچسبانی بین شکسته هایش فاصله می افتد وهر موقع دست به محل شکستگی بکشی دستت زخم میشود زن این چنین است پس زن را نشکن تقدیم به تمام بانوان عزیز
زنها_اثر_هنری_خداوندند به سادگیِ زنها نگاه نکن زنها ساده دل میبندند ساده میگذرند ساده میبخشند ولی فهمیدن راز چشمهایشان ساده نیست! فهمیدنِ اینکه از تو و از زندگی چه میخواهند ساده نیست! سالها طول میکشد تا بفهمی چه رابطهای میانِ رنگ رژ لب و رنگ موی یک زن با رنگ دلش و حال و هوایش وجود دارد! یک عمر زمان میبرد تا بفهمی روشنی و تیرگیِ آرایشِ یک زن با روشنی و تاریکیِ زندگیاش رابطهی عکس دارد یا مستقیم؟ اینکه زنها دل که ببرّند موهایشان را کوتاهِ کوتاهِ کوتاه میکنند یک کلیشه است! اینکه همهی زنها دلشان که بگیرد غلیظ آرایش میکنند یک قانونِ کلی نیست! سعی نکن تمامِ زنهای جهان را بشناسی و با همهشان یکجور تا کنی زنها شبیهِ هم نیستند! هر زن رمز و رازهای بهخصوصی دارد واکنشِ زنهای جهان به هر اتفاقی ممکن است به اندازه اثر انگشتشان متفاوت و منحصر به فرد باشد! زنها را باهم یکی نکن. در بحرِ چشمهای یک زن غرق شو و بدان داری در دریایی دست و پا میزنی که اِلیالابد هم در آن بمانی باز جا هست برای غرقتر شدن! میگویند زنها اثر هنریِ خداوندند و من میگویم هیچ مُفَسِّری هنوز پی به سِرِّ هستیِ زن نبُرده!
زن ....جنس عجیبی ست! چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر... دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر... انگار درست شده تا...روی عشق را کم کند
زن طراوت زندگی نیست . . . زن روغن مابین چرخ دنده های نخراشیده ی زندگی نیست . . . زن بخش مهمی از زندگی نیست . . . زن مُسکن دردهای زندگی مرد نیست . . . . . . زن تمــــــــــامِ تمــــــــــــامِ تمــــــــــام زندگی مرد است .
زن زیبـاســت ... چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است... چه آن زمان که... خود را می آراید از پس همه خستگیهایش... چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی... چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند... زن زیباست.. آن زمانی که ... خسته از همه تُهمت ها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛ مادر است، همسر است. زن زیباست ... زمانی که زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ... زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ... زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی ... آری زن زیبـــــاست... اگر بفهمى.
که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی ... میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ... میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش... ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی... زن که باشی... هزار بار هم که بگوید: دوستت دارد ، بازهم خواهی پرسید: دوستم داری....؟ و ته دلت همیشه خواهد لرزید ... زن که باشی... هرچقدرهم که زیبا باشی نگران زیباترهایی میشوی که شاید عاشقش شوند ... زن که باشی... هروقت که صدایت میکند: خوشکلکم ! خدا را شکر میکنی که درچشمان او زیبایی ... دست خودت نیست! زن که باشی همه ی دیوانگی های عالم را بلدی .
زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی.... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است!
من یک زنم / هر قدر هم که ادای محکم بودن را دربیاورم / هر قدر هم که ادای مستقل بودن / و اینکه ممنون خودم از پسش برمی ایم / باز هم ته تهش / به آن سینه پهن مردانه ات نیاز دارم / به دست هایت / حتی / نمی دانی چه لذتی دارد وقتی تو از خیابان ردم می کنی . .
زن ها گاهي اوقات چيزي نميگويند چون به نظرشان لازم نيست كه چيزي گفته شود با نگاهشان حرف ميزنند به اندازه يك دنيا حرف ميزنند هرگز نبايد از چشمان هيچ زني ساده گذشت... ان هنگام که گوشه لبش را گاز میگیرد تا از راز چشمانش با خبر نشوی...