شايعه پيچيدگي زنها تنها بهانه اي مردانه است براي رفتن و نديدن ها براي نفهميدن ها ونخواستن ها وگرنه معماري هر زني با اغوش حل ميشود.
اینکه میگویند زن ها آهن پرستند و با پول حالشان خوب میشود، همش دروغ است شایعه است اینها را عده ای از خودشان درآورده اند که حالِ دنیا را خراب کنند گویی آنها هم فهمیده اند لبخندِ زنان حال دنیا را بهتر میکند وگرنه حال زن ها با زندگی در چارخانه ی پیراهنِ مردی که دوستش دارند خوب میشود با شنیدن میم مالکیتی آخرِ اسمشان از دهان مردشان دلشان ضعف میرود با آب دادن به گلهای لبِ طاقچه ی خانه ی دونفره شان شاد میشوند و همینکه اختیارِ موهایشان را به دست مردِ زندگیشان میسپارند و بلندی کوتاهی اش به دلخواهِ او شد خیالشان راحت میشود یا وقتی برای رفتن به جایی از مردشان اجازه میگیرند دلشان از شنیدن " باشه برو ولی مراقب خودت باش " قنج میرود زن ها همینکه دستهای قویِ مردشان شیشه های محکمِ مربا را باز میکنند دوباره عاشقش میشوند و با نگاهِ گرمی وسطِ مهمانیِ شلوغی و با گرفتن دستی در هیاهوی خیابان های شهر جانِ دوباره میگیرند زن ها با حس کردنِ دستی روی شانه هایشان موقع ظرف شستن لبهایشان که نه چشمهایشان میخندد اگر شبها که از خواب پریدند صدایی مردانه در گوششان بگوید " نگران نباش من پیشتم " آرام میگیرند حال زنها نه با پول خوب میشود نه با ماشین حال زنها عجیب به نگاه ، صدا و دستانِ مردی که، دوستش دارد بستگی دارد دلیلِ حالِ خوبشان باشید
من ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳـــﺖﺩﺍﺭﻡ … ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﺒﻨﺪ ﺭﻧﮕﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﻣﯿﺸﻮﻡ ... ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ بلند …. ﮐﻭﺗــﺂﻩ ﮐـــﻮﺗــﺂﻩ ﮐﻨﻢ ﻭ ﭼﯿﺰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻥﻫﺎ …. همین که با یک موزیک شاد برقصم با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم وهمنوایی کنم با دلنواز ترین سرود زندگی ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺍﺭﻏﻮﺍﻧﯽ ﻭﺁﺑﯽ ﻭﺯﺭﺩ ﻭﺻﻮﺭﺗﯽ ﻭﻗﺮﻣﺰ ﺑﭙﻮشم ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻤﺪﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﭘﺪﺭ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻨﻢ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺷــﮏ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺨﻨــــﺪﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ... واگر تو هم مانند من یک زنی... خودت را به صرف قهوه ای در يک خلوت دنج ميهمان کن ! براي خودت گاهی هديه ای بخر ! وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری احساس سربلندی می کند آنوقت ديگر از تنهايي به ديگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی يادت باشد .... برای یک زن عزت نفس غوغا ميکند! ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ... "تهمینه میلانی"
کسی چه می داند شایدهمین لحظه زنی برای مردسیاستمدارش می رقصد یاپیانو می زند و آوازمی خواند و جلوی جنگ جهانی بعدی رامی گیرد کسی چه می داند شایدتنهاشرط معشوقه ی هیتلر به خاک وخون کشیدن دنیابود کسی سرازکارزن هادرنمی آورد باسکوت شان شعرمی خوانند بالب هاشان قطعنامه صادرمی کنند باموهاشان جنگ می طلبند باچشم هاشان صلح کسی چه می داند شایدآخرین بازمانده ی دنیازنی باشد که باشیطان تانگومی رقصد. سیاوش شمشیری
زنها وقتی دلگيرند هر چه بپرسی مي گويند هیچی... مهم نيست، می گذرد ! اين يعنی هيچ جا نرو كنارم بشين دوباره بپرس دوباره پرسيدن هايت حالم را خوب مي كند..
#زن زنها را از رقصیدن منع ڪردند از آواز خواندن از عاشقی ڪردن بوسیدن خندیدن زنها در پیله های خود فرو رفتند و از تنهایی بسیار شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، آواز خواندند، عشق ورزیدند، بوسیدند، اما خنده نه؛ فقط گریستند ...!
یک زن ... تنها یک زن نیست ، یک دنیاست... وقتی ناراحت است، سکوت می کند ، با لبخند به چشمانت خیره می شود گاها سری تکان می دهد فکر می کنی باورت کرده است، و تو..... کشتی های باورش را در اقیانوس شک و تردید غرق کرده ای... از او دیگر در کتاب هنر عشق ورزیدن الفبای عشق را نخواهی خواند ، قلم احساسش را شکسته ای، روحش یخ زده است، مثل گذشته رفتار نمی کند، لج می کند و این تنها صلاح اوست برای جنگیدن با تو ...
در خاکی که ما هستیم زن بودن ! دل شیر می خواهد . هیچ یادی از هیچ زنی نیست کاش کسی بیاید و این سرزمین را کمی بتکاند تا زنانگی از آن نمایان شود. در سرزمین من ! انگار زنها با شاهنامه بیگانه اند هیچ زنی قهرمان نیست سهم زنها از باران ! موهای خیسی ست که مردها را عاشق می کند هار می کند.... در دهکده ما از ظرافت زنانه و دلهرهایش، از روح لطیف زندگی بخشش فقط اندامش ظریف است زنها می بینند و رد می شوند و مردانش فکر می کنند که نمی فهمند ! اینجا هیچ مکانی و هیچ فتح قله ای و حتی هیچ عاشقانه ای به اسم زن انگاشته نمی شود آخر گناه است .!!! در سرزمین من مریض خانه ها پر است از زنهای آبستنی که پدر شدن را برای مردهایش می زایند مادر شدن وظیفه است !! اینجا سرزمین من است اندامهای زنانه بیشتر از روح شان لطیف به نظر می رسد و سیمایی که به روی مردهایش لبخند بزند خرسندتر از خستگیهای شبانه مادری ست که برای کودک آینده می سازد .. اینجا پر از زنان درد کشیده ای ست که هیچ وقت زن بودن را آبستن نمی شوند می آیند تا دیگری نامدار شود . در این سرزمین زنها برای زن بودن می جنگند نه برای آنچه هستند.. در این خاک هیچ مردی برای زنی که دوستش دارد نمی جنگد ! و رویای هیچ زنی توسط هیچ مردی لمس نمی شود تا او زیباترین زن دنیا شود.... در سرزمین من ! زن یک آدم تنهاست زن بودن یک هنر است و مرد ماندن یک معجزه و حق با هیچ زنی نیست زن بودن زیباست اگر بگذارند ....
در سرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی … بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار... در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند... اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست تخت های زایشگاهها اما پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند ... من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!! نمي دانم چرا شعار از لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و ... مي دهي تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته ،انگ هرزه بودن مي زني و مي روي اما بگرد ،پيدا خواهي کرد اين روز ها صداقت و ،لياقت و ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!! امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند ... برای نامزدی دخترش ! و در خود گریستم ... برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ، تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد ... و بی شرمانه می خندید از این پیروزی ...!!!! روي حرفم، دردم با شماست اگر زني را نمي خواهيد ديگر يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد به او مردانه بگو داستان از چه قرار است آستانه ي درد او بلند است . ...يا مي ماند يا مي رود! هر دو درد دارد! اينجا زمين است حوا بودن تاوان سنگینی دارد...