انتهای شب شد دلها به فردا امیدوار چشمها پر از خواب همه میگویند زندگی بالا و پایین دارد اما زندگی هر چه که هست جریان دارد . .
بی خوابی شب هایم رابه چه تعبیرکنم؟ که شب آرامش نگاه تو را برایم زمزمه می کند آرام بخواب که من بی قرارم بیدارم تا تو آرام بخوابی
دلم نمی آید که شــب را رها کنم و همین طوری بخوابم! شب قشنـگ است… یک عمــرمیخواهیم توی گور بخوابیـم. وقتی هنوز زنـده هستیم، حیفم می آید شب ها بخوابم. شــب باید بیـدار ماند! گاهی به سلامتی ستـاره ها شراب حافظ شیراز نوشیـد… حــرف زد… گــریه کرد… شـب باید کتاب خواند… فیلـم دید… شــب باید عاشــق شــد…
باز هم شب شدو و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند اما تو چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار
ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد سیمای شب آغشته به سیماب برآمد آویخت چراغ فلک از طارم نیلی قندیل مه آویزه محراب برآمد دریای فلک دیدم و بس گوهر انجم یاد از توام ای گوهر نایاب برآمد چون غنچه دل تنگ من آغشته به خون شد تا یادم از آن نوگل سیراب برآمد ماهم به نظر در دل ابر متلاطم چون زورقی افتاده به گرداب برآمد از راز فسونکاری شب پرده برافتاد هر روز که خورشید جهانتاب برآمد دیدم به لب جوی جهان گذران را آفاق همه نقش رخ آب برآمد در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود جانم به لب از صحبت احباب برآمد "شهریار"
درشبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من دراین تاریکی، من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی تو ام "حمید مصدق"
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام درقفس تنهایی درقفس می خوانم... چه غریبانه شبی ست شب تنهایی من... ! "سهراب سپهری"
شب ها پرده دلم را کنار می زنم، پنجره قلبم را باز میکنم، و از دور، به تماشای تو می ایستم در این صحرای دلتنگی "ستاره کویر" دیدنی ست...