... برای چشم تو شعری نجیب خواهم گفت عمیق و گرم و بدون رقیب خواهم گفت تمام حال خودم را ظریف و پر احساس به رنگ عاطفه ای دلفریب خواهم گفت برای اینکه ببوسد لبت مراشعری لطیف و ناز و بدون فریب خواهم گفت کنار گوش غزل های عاشقانه ی خویش من از بهشتِ تو با طعم سیب خواهم گفت ! تو دل ربای منی ! وصف روی خوبت را همیشه روشن و گاهی عجیب خواهم گفت برای آنکه تنت ایمن از بلا باشد همیشه زیر لب «امن یجیب» خواهم گفت...
ﻧﻮﺭ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﺐ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺎﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﻧﻮﺭ ﻟﺠﺒﺎﺯ ﻧﺘﺎﺑﻨﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺗﺮﻩ ﻫﺎ ﮔﻮﺭﻩ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﮔﺮﻩ ﻫﺎ ﺑﺮ ﮔﺮﻩ ﻫﺎ *عليرضا آذر •تاريک-خانه
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت... آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد! آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است نفست همدم مردم شده باشد... سخت است آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد... دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس... #سیاه_قلم #دلتنگی
قصه اینجاست که شب بودو هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم صاف بود آب و هوایم که دو چشمت بارید که به یک پلک زدن آب و هوا ریخت بهم... سیمین بهبهانی