1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کتابهایی که باید قبل از مرگ خواند...

شروع موضوع توسط !!hana!! ‏15/7/15 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    کتاب کوری

    نویسنده: ژوزه ساراماگو
    مترجم: مینو مشیرى
    توضیحات:
    رمان پیش رو یکی از برترین رمان های جهان و برنده جایزه نوبل سال 1998 میلادی میباشد .ساراماگو نویسنده این رمان در سال 1922 در نزدیکی لیسبون در خانواده ای تنگدست بدنیا آمد و به دلیل فقر نتوانست تحصیلات دانشگاهی اش را تمام کند و در یک آهنگری به کار مشغول شد تا بتواند به طور پاره وقت به تحصيلش ادامه دهد.رمان "کوری" در سال 1995 منتشر شد. ساراماگو می گوید:" این کوری واقعی نیست، تمثیلی است. کور شدن عقل و فهم انسان است. ما انسان ها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم...."کوری" یک اثر خاص است؛ یک رمان معترضانه اجتماعی - سیاسی، که آشفتگی اجتماع و انسانهای سردرگم را در دایره افکار خویش و مناسبات اجتماعی بيان میکند.
     
    S o H a، DaniyaL، کوچکمهر و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    ...داستان کودکی من...
    چارلز چاپلین
    Charles Chaplin

    Charlie Chaplin's own story

    [​IMG]

    چارلی چاپلین-نابغه‌ی‌ سینمای كمدیِ عصرِِ صامت- زندگی جنجالی و خواندنی داشته.
    همه كمابیش می‌دانند كه او زاده‌ی پدر و مادری‌ست هنرمند اما فقیر و در كودكی با مشكلات و ناملایمات بسیار دست و پنجه نرم می‌كند تا آن‌كه وارد هالیوود می‌شود و یك‌تنه با كارگردانی، نویسندگی، آهنگ‌سازی و
    بازیگری‌ آثارش و خلق ول‌گرد ژنده‌پوشی به‌نام چارلی، عرصه‌های موفقیت در سینما را در می‌نوردد و به كمدین محبوب مخاطبان مبدل می‌شود.
    اما در كتاب داستان كودكی‌ من با اثری‌‌ خوش‌‌خوان رو‌به‌روییم درباره‌ی زوایای ناگفته‌ی زندگی چاپلین.
    كتابی‌كه به سال‌های كودكی، نوجوانی و قبل از به شهرت رسیدن چارلی چاپلین اختصاص دارد.
    چاپلین در این زندگی‌نامه‌ گوشه‌هاى تاریك دوران كودكی‌اش را براى مخاطب روشن می‌كند.
    در واقع این كتاب مربوط به دورانى‌ست كه هنوز كسى چارلى را نمى‌شناخت و نمى‌دانست روزى بزرگ‌ترین ستاره‌ی سینما خواهد شد.



    "این روایت داستانی را از روز تولدش، یعنی آوریل 1889 آغاز می‌کند
    و فراز و نشیب‌های زندگی‌اش را با نگاه مادرانه مادرش دنبال می‌کند و پس از آن نحوه ‌ورود خود به سینما و تئاتر تشریح می‌کند و داستانش را به پایان می‌رساند."


    بخشی از کتاب:
    (البته "بخشی" از کتاب نمیشه گفت، بیشتر به شکل یک داستان کوتاه میشه نگاهش کرد که فوق العادست@};-)




    ... از نظر صدا نیز همیشه ناراحتی‌هایی برای مادرم پیش می‌آمد. صدای او هیچ وقت قوی نبود و با کم‌ترین سرمایی که می‌خورد دچار بیماری «لارنژیت» می‌شد و هفته‌ها طول می‌کشید تا خوب شود. با این وصف مجبور بود به کارش ادامه دهد، تا جايی که سرانجام صدایش کم کم خراب شد. هیچ نمی‌توانست به صدای خود اعتماد کند. گاه صدایش در وسط آواز می‌شکست یا ناگهان به زمزمه تبدیل می‌شد، آن وقت جمعیت می‌زد زير خنده و برای او سوت می‌زد. غم و اندوهی که این حالت برای او ایجاد می‌کرد به سلامتش لطمه می‌زد و آخر اعصاب او را خراب کرد.

    کار او از این لحاظ به جايی رسید که دیگر کم‌تر با او قرارداد می‌بستند و بالاخره روزی رسید که دیگر عملاً قراردادی نداشت.

    ‏به همین دلیل بود که من در پنج سالگی نخستین بار پا به صحنه گذاشتم. مادرم اصولاً ترجیح می‌داد که شب‌ها مرا با خودش به تئاتر ببرد و در خانه تنهایم نگذارد. او در آن زمان در ‏تماشاخانه‌ي «کانتین» که در «آلدرشات» واقع بود بازی می‌کرد. کانتین آن وقت‌ها تئاتر محقر و کثیفی بود که بیش‌تر مشتریانش سربازان بودند. مشتری‌های لات و ناراحتی که به کم‌ترین بهانه‌ای بازیگران را هو می‌کردند و به باد تمسخر می‌گرفتند. برای بازی‌کنان ‏تماشاخانه‌ها یک هفته در «آلدرشات» ماندن عذاب ‏بزرگی بود.

    ‏یادم می‌آید که من در اتاقک پشت صحنه بودم وقتی صدای مادرم شکست و به سوتی تبدیل شد که به زحمت از گلویش بیرون می‌آمد. جمعیت شروع کرد به خندیدن و آواز خواندن به مسخره و سوت زدن. همه‌ي این صداها درهم و برهم بود و من خوب نمی‌فهمیدم چه اتفاقی افتاده است. ولی هر دم بر شدت همهمه اضافه می‌شد تا جايی که مادرم مجبور شد صحنه را ترک بگوید. وقتی به اتاقک پشت صحنه آمد بسیار منقلب و ناراحت بود و با مدیر صحنه شروع کرد به دعوا و جر و بحث، و او که چند بار مرا دیده بود جلو دوستان مادرم آواز خوانده‌ام به من گفت به صحنه بروم و جای مادرم را بگیرم.

    ‏یادم می‌آید که در آن هو و جنجال دست مرا گرفت و به صحنه برد و پس از اینکه چند کلمه‌ای خطاب به جمعیت توضیح داد مرا در صحنه تنها گذاشت و رفت. من در برابر نور خیره کننده‌ي چراغ‌های جلو صحنه و قیافه‌هایی که در دود سیگار گم شده بودند، شروع به آواز خواندن کردم. ارکستری که مرا همراهی می‌کرد اول سردرگم شده بود که من چه می‌خوانم و آخر پیدا کرد. آوازی که من می‌خواندم آواز معروفی بود به نام «جک جونز».

    ‏درست در وسط‌های آواز بودم که بارانی از سکه به روی صحنه باريدن گرفت.

    ‏فوراً آواز را قطع کردم و به مردم گفتم اجازه بدهید اول پول‌ها را جمع کنم و بعد دنباله‌ي آواز را بخوانم. این حرف مردم را به شدت به خنده انداخت. مدیر صحنه با دستمالی آمد که در جمع کردن پول‌ها به من کمک کند. خیال کردم پول‌ها را برای خودش می‌برد. تماشاچیان پی به ترس و وحشت من بردند و بیش‌تر خندیدند، مخصوصاً وقتی مدیر با دستمال پول ناپدید شد و من نگران و ناراحت به دنبالش رفتم؛ و برای از سرگرفتن آواز خود به صحنه برنگشتم مگر وقتی که مدیر پول‌ها را به مادرم تحویل داد. آن وقت، خیالم که راحت شد، بسیار خوش و سرحال شدم. خطاب به مردم خوشمزگی کردم، رقصیدم و چند چشمه تقلید درآوردم، ازجمله تقلید صدای مادرم را درآوردم که یک سرود مارش ایرلندی می‌خواند.

    ‏با کمال سادگی و صداقت، آن وقت که صدای مادرم را در لحظه‌ي گرفتن تقلید می‌کردم از اثری که این تقلید در شنوندگان کرد، بسیار متعجب شدم. صدای قهقهه خنده و دست زدن بلند شد و دوباره بارانی از سکه بر صحنه باريدن گرفت و همین که مادرم به روی صحنه آمد تا مرا با خود ببرد با غریو کف زدن‌های ممتد استقبال شد. آن شب، ‏تاریخ نخستین ظهور من و آخرین ظهور مادرم بر صحنه‌ي تماشاخانه بود…



    @};-@};-@};-



     
    کوچکمهر، S o H a، OnlineBoy و 9 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]

    بیوه کشی

    یوسف علیخانی

    انتشارات اموت

    خوابیده تنها دختر ننه گل و پیل آقاست که اژدر پسر خاله هرزه اش خواستگار اوست اما خوابیده زن بزرگ پسر اول از هفت پسر چوپان آبادی می شود و دختری به نام عجب ناز دختر انهاست . خوابیده خواب می بیند که هفت بار هفت کوزه را از اب پر می کند و انها پر خون می شوند و همان روز بزرگ به صورت مرموزی در چشمه کشته می شود و می گویند این اول ماجراست .

    آقای علیخانی قبلا مجموعه هایی از داستان کوتاه داشته که معرفی کردم در مجموه نظرم این بوده خوب می نویسه ولی مورد علاقه من نیست . این کتاب اولین رمانشون هست که جز تازه های نشر محسوب می شه و فروش خوبی هم کرده . منم خوشم اومد واقعا گام بزرگی بود توی داستان نویسیشون . در زمینه استفاده از زبان محلی به خصوص به نظرم کارشون خیلی خوشخوان در اومده بود . البته که موضوع کتاب ناراحت و غمگینم می کرد .

    فعلا توی تازه های نشر دارم یه سری به ایرانی ها می زنم .

    قسمت های زیبایی از کتاب

    دل شیر مال پسرانه هاست نه دخترانه . دختر باید کم شیر بخورد تا کم دل و جرات تر بشود و سر به خانه زندگی بماند.

    همه جا جای ماست ، به شرطی که خاطره هامان با ما نیایند.
     
    S o H a، OnlineBoy، gandomm و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    301
    تشکر شده:
    2,473
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    عجیب بود رابطه میان این پدر و پسر . من گمان نمی کنم در تمام عالم ، میان یک پدر و پسر ، این همه تعلق ، این همه عشق ، این همه انس و این همه ارادت حاکم باشد.من همیشه مبهوت این رایطه ام .
    گاهی احساس می کردم که رابطه حسین با علی اکبر فقط رابطه یک پدر و پسر نیست.رابطه یک باغبان با زیباترین گل آفرینش است ، رابطه عاشق و معشوق است.رابطه دو انیس و همدل جدایی ناپذیر است.احساس میکردم رابطه علی اکبر با حسین فقط رابطه یک پسر با پدر نیست.رابطه ماموم و امام است.رابطه مرید و مراد است.رابطه عاشق و معشوق است.رابطه محب و محبوب است و اگر کفر نبود می گفتم رابطه عابد و معبود است...

    روایت عاشورا از زبان اسب علی اکبر...

    از دستش ندید عالیه...
     
    S o H a، aygin، سایه و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    کتاب فوق العاده ای که خوندنش تازه تموم شده هدیه ی یک دوست ارزشمند@};-
    چنانچه وقت و شوقش رو دارید توصیه میکنم شما هم مطالعه کنید.​
    '][​IMG]
     
    S o H a، aygin، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. من این کتابو چند بار خوندم و هربارم برام تازگی داشت .
    عکسی ندارم که بفرستم اما به اسم سیاحت غرب اثر
    حاج آقا نجفی قوچانی هست پیشنهاد میکنم بخونید و از عالم
    بعد از مرگ باخبر بشید .
     
    سایه از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor



    [​IMG]
     
    Ariana و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/7/15
    ارسال ها:
    495
    تشکر شده:
    5,540
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    Office support Supervisor
    (هودرر: گمان میکنی که معصومانه میشود حکومت کرد؟)
    .........................................................................................................

    Dirty Hands
    ...دست های آلوده...




    دست‌های آلوده نام نمایشنامه‌ای است اثر ژان پل سارتر( Jean paul sartre)، نویسندهٔ ادبیات متعهد فرانسه، که در سال ۱۹۴۸ منتشر شده‌است.


    [​IMG]



    داستان این نمایشنامهٔ هفت‌پرده‌ای در سال ۱۹۴۵ رخ می‌دهد.
    البته غیر از پردهٔ اول و هفتم، باقی ماجرا بازگشت به گذشته (خاطرات هوگو) است به دو سال قبل‌تر یعنی ۱۹۴۳، زمانی که مسایل درونی حزب کمونیست فرانسه دست‌مایهٔ اصلی این نمایشنامه می‌گردد.
    همچنین از دیگر موضوعاتی به صورت نمادی مطرح شده در داستان مسألهٔ اتحاد حزب کمونیست فرانسه در طی جنگ جهانی دوم با احزاب لیبرال وسلطنت طلب است.

    «دست‌های آلوده» برای نخستین بار در سال ۱۹۴۸
    در تئاتر آنتوان پاریس به کارگردانی «پیتر والدو»
    و همکاری «ژان کوکتو» هنرمند هنرهای تجسمی، نمایشنامه‌نویس، فیلمساز و صاحب آثاری چون نمایشنامه «والدین وحشتناک» و فیلم «خون شاعر» به روی صحنه رفت.
    ________________________________________________________________________________

    "دستهای آلوده" با ورود مرد جوانی به نام "هوگو" به منزل زنی به نام "اولگا" شروع میشود.
    سپس داستان به مدت زمانی قبل باز میگردد تا آنچه بر هوگو گذشته است را به تصویر بکشد و در نهایت، مخاطب را به قضاوت در مورد اعمال روی داده وادار سازد.

    هوگو جوانی بیست و یک ساله، روشنفکر که با نام مستعار راسکلنیکوف(شخصیت اصلی داستان جنایت و مکافات نوشته داستایوفسکی) عضو شاخه کمونیست حزب شده است.
    مرد جوان و متاهلی ست که در یک حزب پرولتاریا عضویت دارد و پیشینه ی بورژوایی اش، احساس حقارت را در او بر می انگیزد. هوگو که شور جوانی در سر دارد، خواهان به عهده گرفتن عملیاتهای حزبی میشود. در راستای همین خواسته، فردی به نام لوئی او را عهده دار قتل یکی از رهبران حزب - که قصد سازش را دارد - میکند. هوگو به عنوان منشی آن فرد که هودرر نام دارد، مشغول به کار میشود و همراه همسر جوانش، ژسیکا، به منزلی که برایش در نظر گرفته اند، نقل مکان میکند. طی روند داستان و اتفاقات گوناگونی که برای هوگو می افتد، وی بالاخره دست به قتل هودرر میزند و سپس زندانی میشود.
    هوگو پس از آزادی از زندان، به منزل اولگا میرود و در پایان ماجرا، متوجه تباه شدنش میشود.

    هوگو، جوانیست که روحیه ی پاکی دارد و جهت اثبات خویشتن،
    در شور و حال جوانی، مورد سوء استفاده ی حزب قرار میگیرد.

    هوگو معتقد است که هیچکس او را باور ندارد و زندگی او میان واقعیت و روندی انتزاعی دست و پا میزند.
    دستهای آلوده ی سارتر، تمام بازی های سیاسی را به استهزاء گرفته است و دستهای هر سیاست مردی را، فارغ از جهت فکری اش، آلوده می نامد.


    اشاره ی سارتر به شخصیتهایی چون "راسکولنیکوف" بی جهت نبوده است و وی ظرافتمندانه، ابعاد شخصیت هوگو را در قالب چنین شخصیتهایی برای مخاطب تشریح میکند.



    بخش هایی از کتاب:

    *من در عقیده خودم تنها هستم ، اما عقیده ام را تغییر نخواهم داد.

    *آدم کش ها لابد باید نشانه ای با خود داشته باشند ، مثلا گل سرخی روی سینه

    *اگر آدم بخواهد قیمت جانش را بداند، باید گاه گاهی ، به خطر بیاندازدش.

    * بهترین کار آن نیست که بیش از هر کاری آدم را به زحمت بیاندازد ، آن است که بیش از هر چیز،آدم در آن موفق بشود.

    *یک رو شنفکر، نمی تواند یک انقلابی حسابی باشد.

    *منزه بودن ، عقیده ای است که به کار کشیش ها و درویش ها می خورد.

    *سیاست یک نوع علم است ، آدم می تواند نشان بدهد که حق دارد و دیگران اشتباه می کنند.




    @};-@};-@};-




    ژان پل سارتر

    [​IMG]
     
    کوچکمهر، Ariana، S o H a و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. •|Goth Girl|• کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏3/6/15
    ارسال ها:
    1,429
    تشکر شده:
    15,440
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    استخوان خوک و دستهایِ جُذامی
    مُصطفی مستــــور
    -------------
    چند تا داستانِ کوتاه درباره ساکنین یک برج 17 طبقه
    که به نوعی روزمرگی ها و مُشکلاتی که این افراد به ظاهرررر نزدیک بهم و در واقعیت دور از هم باهاش دست و پنجه نرم میکنند رو نشون داده.
    -----
    از اونجایی که داستانهایِ مستورِ عزیز بهم دیگه مربوطه یه جورایی، مخصوصا "سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار"، توصیه میشه همه کتابهایِ داستان کوتاهشون رو بخرید:d
    ضرر نمیکُنید..
    (البته این داستان خودش به تنهایی یک داستانِ جُداگانه س، ولی میشه درباره شخصیت هایِ داستان، بیشتر دونست با خوندنِ کتابهایِ دیگه این نویسنده.)

    [​IMG]

    پ.ن: این نام به حدیثی از علی ابن ابی طالب اشاره می‌کند..
    امام علی ابن ابی طالب در صفت دنیا فرمود: به خدا سوگند که دنیایِ شُما در نزدِ من پست تر و حقیرتر است از استخوانِ خوکی در دستِ جذامی.
     
    آخرین ویرایش: ‏8/6/16
    AftabGardoon، DaniyaL، aygin و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بر باد رفته (نوشته مارگارت میچل)

    «بر باد رفته» درام رمانتیک نوشته مارگارت میچل خیلی بیشتر از یک داستان عامه پسند است. کتاب نوشته مهمی درباره جنگ های داخلی آمریکا و خصوصیات مردم در آن سال هاست که شاید از طرف منتقدان ادبی این سال ها به اندازه مردم عادی تحویل گرفته نشده باشد.

    [​IMG]

    داستان در ایالت جورجیا اتفاق می افتد و زندگی دختری به نام اسکارلت اوهارا را تعریف می کند که در هنگامه جنگ و سنت های جنوبی، زندگی کملا متفاوتی با اطرافیانش را در پیش می گیرد.

    کتاب برنده جایزه پولیتزر شد و فیلمی که به همین نام از روی آن ساخته شد یکی از بهترین آثار سینماست که موفق به دریافت جایزه اسکار هم شد. 33 میلیون نسخه از این کتاب در 50 سال اخیر فروخته شده است. فیلم «بر باد رفته» هم یکی از پرفروش ترین آثار تاریخ سینماست.​
     
    AftabGardoon و کوچکمهر از این پست تشکر کرده اند.