1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه جلال‌الدین محمد بلخی(مولانا) +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    بیا ما چند کس با هم بسازیم
    چو شادی کم شود با غم بسازیم
    بیا تا با خدا خلوت گزینیم
    چو عیسی با چنین مریم بسازیم
    گر از فرزند آدم کس نماند
    چه غم داریم با آدم بسازیم
    ور آدم نیز از ما گوشه گیرد
    به جان تو که بی‌او هم بسازیم
    یکی جانی است ما را شادی انگیز
    که گر ویران شود عالم بسازیم
    اگر دریا شود آتش بنوشیم
    وگر زخمی رسد مرهم بسازیم
    به پیش کعبه رویش بمیریم
    بدان چاه و بدان زمزم بسازیم
     
    *Mitra* و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  2. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    چنان مستم چنان مستم من این دم
    که حوا را بنشناسم ز آدم
    ز شور من بشوریده‌ست دریا
    ز سرمستی من مست است عالم
    زهی سر ده که سر ببریده جلاد
    که تا دنیا نبیند هیچ ماتم
    حلال اندر حلال اندر حلال است
    می خنب خدا نبود محرم
    از این باده جوان گر خورده بودی
    نبودی پشت پیر چرخ را خم
    زمین ار خورده بودی فارغستی
    از آن که ابر تر بارد بر او نم
    دل بی‌عقل شرح این بگفتی
    اگر بودی به عالم نیم محرم
    ز آب و گل برون بردی شما را
    اگر بودی شما را پای محکم
     
    Ariana، Sanazz، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    کجایی ساقیا درده مدامم
    که من از جان غلامت را غلامم
    می اندرده تهی دستم چه داری
    که از خون جگر پر گشت جامم
    ز ننگ من نگوید نام من کس
    چو من مردی چه جای ننگ و نامم
    چو بر جانم زدی شمشیر عشقت
    تمامم کن که زنده ناتمامم
    گهم زاهد همی‌خوانند و گه رند
    من مسکین ندانم تا کدامم
    ز من چون شمع تا یک ذره باقی است
    نخواهد بود جز آتش مقامم
    مرا جز سوختن راه دگر نیست
    بیا تا خوش بسوزم زانکه خامم
     
    Ariana، *Mitra*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. باز نگار می کشد چون شتران مهار من

    یارکشی است کار او بارکشی است کار من

    پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد

    آن شتران مست را جمله در این قطار من

    اشتر مست او منم خارپرست او منم

    گاه کشد مهار من گاه شود سوار من

    اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند

    لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من

    راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم

    کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من

    کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران

    بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من

    نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود

    صبر و قرار او برد صبر من و قرار من

    گشته خیال روی او قبله نور چشم من

    وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من

    باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی

    من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من

    می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی

    در سر خود ندیده‌ای باده بی‌خمار من

    باز سپیدی و برو میر شکار را بگو

    هر دو مرا تویی بلی میر من و شکار من

    مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد

    ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من
     
    m naizar، *Mitra* و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Make love, Not war مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏13/5/15
    ارسال ها:
    3,446
    تشکر شده:
    16,797
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    administrator
    مرا گویی چه سانی من چه دانم
    کدامی وز کیانی من چه دانم
    مرا گویی چنین سرمست و مخمور
    ز چه رطل گرانی من چه دانم
    مرا گویی در آن لب او چه دارد
    کز او شیرین زبانی من چه دانم
    مرا گویی در این عمرت چه دیدی
    به از عمر و جوانی من چه دانم
    بدیدم آتشی اندر رخ او چو آب
    زندگانی من چه دانم
    اگر من خود توام پس تو کدامی
    تو اینی یا تو آنی من چه دانم
    چنین اندیشه‌ها را من کی باشم
    تو جان مهربانی من چه دانم
    مرا گویی که بر راهش مقیمی
    مگر تو راهبانی من چه دانم
    مرا گاهی کمان سازی گهی تیر
    تو تیری یا کمانی من چه دانم
    خنک آن دم که گویی جانت بخشم
    بگویم من تو دانی من چه دانم
    ز بی‌صبری بگویم شمس تبریز
    چنینی و چنانی من چه دانم
     
    Ariana، سایه و *Mitra* از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من

    وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من

    قصد کنی بر تن من شاد شود دشمن من

    وانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل من

    واله و مجنون دل من خانه پرخون دل من

    بهر تماشا چه شود رنجه شوی تا دل من

    خورده شکرها دل من بسته کمرها دل من

    وقت سحرها دل من رفته به هر جا دل من

    مرده و زنده دل من گریه و خنده دل من

    خواجه و بنده دل من از تو چو دریا دل من

    ای شده استاد امین جز که در آتش منشین

    گر چه چنین است و چنین هیچ میاسا دل من

    سوی صلاح دل و دین آمده جبریل امین

    در طلب نعمت جان بهر تقاضا دل من
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18/6/15
    ارسال ها:
    421
    تشکر شده:
    3,564
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

    ای هیچ، برای هیچ، بر هیچ مپیچ

    دانی که پس از عمر، چه ماند باقی؟؟؟

    مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
     
    m naizar، Sanazz و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. بیا بیا دلدار من دلدار من

    درآ درآ در کار من در کار من

    تویی تویی گلزار من گلزار من

    بگو بگو اسرار من اسرار من

    ***

    بیا بیا درویش من درویش من

    مرو مرو از پیش من از پیش من

    تویی تویی هم کیش من هم کیش من

    تویی تویی هم خویش من هم خویش من

    ***

    هر جا روم با من روی با من روی

    هر منزلی محرم شوی محرم شوی

    روز و شبم مونس تویی مونس تویی

    دام مرا خوش آهویی خوش آهویی

    ***

    ای شمع من بس روشنی بس روشنی

    در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

    تیر بلا چون دررسد چون دررسد

    هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی

    ***

    صبر مرا برهم زدی برهم زدی

    عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

    دل را کجا پنهان کنم

    در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی

    ***

    ای فخر من سلطان من سلطان من

    فرمان ده و خاقان من خاقان من

    چون سوی من میلی کنی میلی کنی

    روشن شود چشمان من چشمان من

    ***

    هر جا تویی جنت بود جنت بود

    هر جا روی رحمت بود رحمت بود

    چون سایه‌ها در چاشتگه

    فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود

    ***

    فضل خدا همراه تو همراه تو

    امن و امان خرگاه تو خرگاه تو

    بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا

    پیوسته در درگاه تو درگاه تو
     
    m naizar و سایه از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی...
    گه باده نوشم ای صنم،گه می پرستم میکنی

    در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی...
    گه می نوازی ماه من،گاهی زهستم میکنی

    حیران شدم در کار تو،درمانده از رفتار تو...
    هم می گشایی پای را،هم قفل و بستم میکنی

    با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی...
    گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی

    آتش زدی کاشانه را،بردی دل دیوانه را...
    هم شاد شادم ای صنم،هم غم پرستم میکنی

    بگرفته ای جان مرا،کردی به زندانت مرا...
    می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی

    دل را به زاری می بری،اندرخماری می بری
    خوبم که آزردی مرا،آنگه تو مستم میکنی...

    حضرت مولانا
     
    Ariana، Shahab، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. بانگ برآمد ز خرابات من

    چرخ دوتا شد ز مناجات من

    عاقبت امر ظفر دررسید

    یار درآمد به مراعات من

    یا رب یا رب که چه سان می‌کند

    دلبر بی‌کفو مکافات من

    طاعت و ایمان کند آن کیمیا

    غفلت و انکار و جنایات من

    قصر دهد از پی تقصیر من

    زله دهد از پی زلات من

    جوش نهد در دل دریا و کوه

    از تبش روز ملاقات من

    گر نبدی پرده خیالات خلق

    سوخته بودی ز خیالات من

    در سپه جان زندی زلزله

    طبل و علم نعره و هیهات من

    در افق چرخ زدی شعله‌ها

    نیم شبان آتش میقات من
     
    Ariana، سایه و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.