به خیابان بیا بگذار آسمان با ریه هایت نفس بکشد و درختان باران زده از عطر تنت معطر شوند حالا که سقف مشترکی نداریم به خیابان بیا تا آسمان مشترکی بالای سرمان باشد
دنیـــــای بی تــو ، دنیــــــای کوچکیست دنیـــــای عشــــــــــــــــــــق هایی که زود خســـــــــــــــــــته می شوند... دنیـــــای روز مرگی که تهش آدم هر کاری هم می کند می بیند باز تنهـــــــــــــــــــــــــاست اما با تــو، گذر ثانیه ها معــنا پیدا می کند روز ها مشتــاقانه عبور می کنند با تــو، آرامشی عجیب بر جــان آدم می نشیند انگار روبرویش نشسته ای، یا کمی دورتر هوایـــش را داری زمیـــن نخورد دنیــــــای دوست داشتن تو دنیــــــای قشنگیست حالا ببین اگر تــو بیایی چه می شود زودتر بیــــــــــــــــــــا
مرد اگر بودم، نبودنت را غروبهایِ زمستان در قهوهخانههایِ دوری سیگار میکشیدم نبودنت دود میشد ... و مینشست رویِ بخارِ شیشههایِ قهوهخانه بعد تکیه میدادم به صندلی چشمهایم را میبستم و انگشتانم را دورِ استکانِ کمر باریکِ چایِ داغ حلقه میکردم تا بیشتر از یادم بروی! _ نامرد اگر بودم نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم مرد نیستم اما نامرد هم نیستم زنم و نبودنت پیرهنم شده است! .... #رویا_شاه_حسین_زاده