سیگـــار از آخـــرین پک... ســـرباز از آخــــرین تیر... من از آخـــرین نگـــــاه... همه از تمـــام شدن میترسیم ..
زنی که در روبروی تو سیــــگارمی کشد در فکر گفتگوی تو سیــــگار می کشد وقتی که می روی و دلش تنگ می شود بی شک به جستجوی تو سیــــگارمی کشد این بار بی تو فاصله ها را نمی دود در سوگ آرزوی تو سیــــگار می کشد زخمی تر از همیشه نگاهش به دست توست در وصف داروی تو سیــــگار می کشد وقتی نفس زنان به کنار تو می رسد با عطر رنگ و بوی تو سیــــگارمی کشد هرگز سخن نگفت و سکوتش ترانه شد اهنگساز روی تو سیــــگارمی کشد اهسته عکس تورا در بغل گرفت و بعد با بوسه بر گلوی تو سیــــگار می کشد لب را نمی گشاید و رسوا نمی کند در حفظ ابروی تو سیــــگار می کشد
فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی یا که کجای متن به بن بست خورده ای سیگار ، فلسفه ، عرق و گریه و کتاب... فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای انسان محو! معنی در متن گم شده! گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست
و من در انبوه دود سيكار تو كه تصويرت را هر لحظه بيشتر محو ميكند در جستجوي معناي تلخ عاشقي ميگردم ....
كافه را برای امثال من و تو ساخته اند دوست من... برای نوشيدنِ تنهايی... و سیگار... ! خـــــوبـــــم ... مثــل ِ پـــدربــــزرگ .. کــه خـــوب بــــود .. و .. مـُـــــــرد !!!