دیگر اکنون دیری و دوریست کاین پریشان مرد این پریشان پریشانگرد در پس زانوی حیرت مانده خاموش است . --- " مهدی اخوان ثالث "
فالمان هرچه باشد باشد ... حالمان را درياب ! خيالکن حافظ را گشودهاي و ميخواني : « مژده اي دل که مسيحا نفسي ميآيد » يا « قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود » چه فرق ؟ فال نخواندهي تو منم ! { محمدعلي بهمني }
گناه نکرده تعزیر می شوم حال آن که تو با هزار شیشه ی شراب , در چشم هایت آزادانه در شهر قدم میزنی .! --- " رضا کاظمی "
مادرم همیشه می گفت : یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد , باید دائم کار کند , وگرنه به محض اینکه بیکار شود ; فورا" به عشق فکر خواهد کرد . --- " آلبا دسس په دس "
امروز در تقویم روز چهار شنبه است . چهارشنبه یازده شهریور .روزها هم مثل ما اسم و فامیل دارند .جناب مستتطاب چهارشنبه یازده شهریور یعنی یک روز دیگر هفته به اخر میرسد . یعنی دلگیری پنج شنبه در راه است و بیهودگی جمعه . امروز صبح باران بارید. شاید کسی زیاد منتظرش نبود . آمد ، خودی نشان داد و رفت . خیابان خلوت تر بود مردم آسوده تر. انگار باران اضطراب مردم را کمی فرو نشانده . اما در اتاقک سرد و اهنین ماشین ها مثل روزهای قبل کسی نمیخندید . چشمها غریب وار از پنجره بیرون را نگاه میکردند . مقصد ها همان دیروزی و پریروزی بودند. ترمز ماشین ها دیگر به اخر راه مردم عادت کرده اند خودشان میگیرند بی انکه راننده بگیردشان. من هم مثل هر روز میان این همه شلوقی تقلا میکنم گم شوم .در راه با خودم فکر میکنم کاش روزها اینقدر یک کلام نبودند. شنبه ..یک شنبه ..... روز سه شنبه دیروز من خیلی خوب بود کاش میشد امروز زحمت بکشد واثری از روز قبل راهم بدوش بکشد . مثلا چهار شنبه من بشود چهارشنبه با رنگ سه شنبه . یا ته رنگ شنبه دو هفته پیش. ولی انگار روزها هم مثل ادم ها باهم قهرند . هیچکدامشان کاری با دیگری ندارند . بدم نمیاید امروز یک تجربه گلبهی رنگ داشته باشم .خیلی وقت است با رنگ گلبهی روبرو نشده ام.....
با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته نشو که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش . --- " علی شریعتی "
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند . فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است . اما وقتی به آن می رسد میبیند که هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده , دورِ چشمهایش چین افتاده , پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند ... --- " ناهید طباطبایی "
در برابر هر زن زیبا , مرد بدبختی هم هست که از بودن با او خسته شده است ! زیبایی یکی از ملزومات عاشق شدن در ذهنِ تمام مردان است , اما زنی که تنها زیباست و از داشتن قدرت درک عاجز است , به زودی برای مردش تبدیل به یکی از وسایل گوشه و کنار منزل می شود ! عادی و گاهی هم کسالت بار . --- " آروین د یالوم "