1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. جایی که تو نباشی

    دیارِ باقی ست …
     
    !...Mis!، میترا، jila_s و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. در این کورانِ تنهایی ، صدای باد آرام است
    بیا برگرد شیرینم ، بیا ! فرهاد آرام است

    کبوتر با دو چشمانت شکارم کردی و رفتی
    صبوری کن دلِ زخمی که این صیاد آرام است

    نباید بگذری از صیدِ زخمی ، عشق جلاد است
    در آغوشم بکش این عشق مادرزاد آرام است

    نکن شکوه که اشعارم چرا این قدر کوتاه است
    دلیلِ ناتوانی نیست ، این فریاد آرام است

    بیا چشمان من را باز کن ، راهی نشانم ده
    بیا رام تو شد، شیرین بیا! فرهاد آرام است
     
    !...Mis!، میترا، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. روزی از این روزها ، دار و ندارم می شوی

    ماه رویم ! اخترِ دنباله دارم می شوی


    صخره ام ! یاد تو موجِ روزگاران من است

    بی قرارت می شوم اما قرارم می شوی


    روزی از این روزها دل را به دریا می زنم

    نا خدایت می شوم ، امیدوارم می شوی


    متهم نه ! من که محکومم به عشقت نازنین

    شوره زارم من ولیکن لاله زارم می شوی


    تا سحر امن یجیبا ، بر لبم جاری ست تا

    شامی از این شامها شب زنده دارم می شوی


    واژگون می سازم این تقدیر شوم ،این ننگ را

    گر چه از انصارم اما انحصارم می شوی


    از امید ، از بیم ، از رفتن که می گویم شبی

    شک ندارم تا سحر چشم انتظارم می شوی


    بر ضریح چشمهایت خطِ بطلان می کشی

    گر چه صیادی ولی آخر شکارم می شوی


    شعر می بافم شبانه بر سیاهِ چادرت

    کسب و کارت می شوم پروردگارم می شوی


    می توانم یکصد و ده بیت فریادت زنم

    شعر می گویم ز چشمت خواستگارم می شوی


    امشب از امید گفتم چشمه ی جوشان شعر

    شهریارت می شوم ، دار و ندارم می شوی
     
    !...Mis!، میترا، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. خبر به دورترین نقطه جهان برسد
    نخواست او به من خسته بیگمان برسد

    شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
    کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

    چه میکنی، اگر او را که خواستی یک عمر
    به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

    رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
    به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد

    رها کنی، بروند و دو تا پرنده شوند
    خبر به دورترین نقطه جهان برسد

    گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری
    که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

    خدا کند که... نه! نفرین نمیکنم، نکند
    به او، که عاشق او بوده ام، زیان برسد

    خدا کند فقط این عشق از سرم برود
    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
     
    !...Mis!، میترا، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. آخرش درد دلت، دربه‌درت خواهد کرد
    مهره‌ی مار کسی، کور و کَرت خواهد کرد

    عشق؛ یک شیشه‌ی انگور کنار افتاده‌ست
    که اگر کهنه شود مست‌ترت خواهد کرد

    از هم‌آن دست که دادی به تو بر خواهد گشت
    جگر خون شده‌ام خون‌جگرت خواهد کرد

    ناگهان چشم کسی سربه‌سرت می‌ذارد
    بی‌محلّیش ولی جان به سرت خواهد کرد

    جرم من خواستن دختر اربابِ دِه است
    مادر! این جرم شبی، بی‌پسرت خواهد کرد

    همه‌ی شهر به آواز من عادت کردند
    وقت مرگم گذری با خبرت خواهد کرد
     
    !...Mis!، میترا، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. خدایا بیــــخیال...!
    میدانم گناه است،اما من عاشـــــق این گناهم...
    گناه هم آغوشــــےبا او...
    خدایا بیــــخیال...!
    من بـــــــوی تن او را مـــے خواهم...
    زل زدن به چشمان قشنــگش برایم تمام لذتهاســـت...!
    ,شیرین ترین گناه زندگــــــے ام چشیدن لبان سرخ اوست...
    ما مـــےخواهیم با هم به جهنم تو بیاییم...
    قسم به خودت که با عشق،
    جهنم تو بهشت مــــے شود ...!!
     
    !...Mis!، میترا، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. دیوانگی بد نیست
    برای یک بار هم که شده
    دیوانه تر از من باش
    و بگذار چنان گم شوم در تو
    چنان گم شوی در من
    که یکی دیده شویم از بالا


    و خدا خیال کند
    یکی از ما دو نفر را گم کرده است
    بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش
    و باورش شود زیادی پیر شده
    و جهان را به ما بسپارد


    ما جهان را به آغاز زمین می بریم
    و پلنگ ها آهوها را نمی درند
    و نفت و اتم را حذف می کنیم از خلقت
    تا این همه جنگ نشود!


    دیوانگی بد نیست
    هوس کرده ام
    چنان گیج شوم از تو
    چنان مست شوی از من
    که زمین سرگیجه بگیرد
    و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد
    یک روز اضافه تر، دور ِ تو

    برای یک بار هم که شده
    چشم هایت را ببند
    و سال ها بخواب
    به جای تمام سال هایی که نخوابیدی
    روی سینه ام
    من شهرزاد نیستم
    اما قصه گوی خوبی ام!...
     
    !...Mis!، میترا، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
    یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم...
    با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
    هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم




    وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش
    من ماهی ِ افتاده ای در تور باشم
    بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
    حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم


    آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست
    تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!
    پیراهنم ارزانی چشمان مست ات
    لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم!
    روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ
    ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!
     
    میترا، وضعیت سفید و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
    عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست

    چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
    کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

    تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
    دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

    قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
    هر چه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

    میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
    امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست
     
    میترا، وضعیت سفید، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. شاید "دل من"

    عروسکی از "چوب " است

    مثل قصه ی "پینوکیو"

    " محبوب " است

    اما...
    چه "دماغی" دارد


    این "بیچاره" !

    ازبس که نوشته:


    "حال من" خوب است...
     
    میترا، وضعیت سفید و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.