میرم و همچنان رود نام تو بر زبان من ریزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم سعدی
قلب ما بود مملو از شادی بی پایان سعی ما بود بهر آبادی این سامان خوشه چین کجا اشک محنت به دامن ریزد خوشه چین کجا دست حسرت زند بر دامان
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده...
شعر ای وطن نادر ابراهیمی [IMG] ای سلامم ، ای سرودم ای نگهبان وجودم ای غمم تو، شادی ام تو مایه آزادی ام تو ... ای وطن! ای دلیل زنده بودن ای...
همیشه در دلم، حماسه وطن شراره میزند، به جان اهرمن تو را به لوح عشق، به دل نوشتهام تو را به خون خویش، به جان سرشتهام وطن! به راه تو گذشتهام ز...
وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من پرندهای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته پر گشودهام سیاوش کسرایی
فریدون مشیری تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.