همیشــه در خیـالِ من زِ شُعلـه گرمتـر تویـی ... #چهگــرمدوسـتدارمـت......
گر نبـاشــد هر دو عـالــم گـو نبــاش ! تو، تمامی با توام تنهـا خوش است ... :x @Hanak
نخست دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظر از وی باز گرفتم در پیرامون من همه چیزی به هیات او در آمده بود . آن گاه دانستم که مرا دیگر از او...
امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت در آتش خیال تو با خود قدم زدم دوران عاشقی به همین سادگی گذشت می دانم ای فرشته که باور...
سرم به نیت یک انفجار شعله کشیده تمام عمر نخوابیده بمب ساعتی من دلم شبیه نفس های یک پرنده گرفته ولی توفکرخودت باش،عشق لعنتی من...
من آدم متن هاى بلندم آدم حرفهاى طولانى اهل ساعتها نوشتن از رنگ چشمانش لبخندش خطهاى پيشانيش اينجا هم دستم به كم نميرود ميتوانم ساعت ها راجع به يك...
همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم
خوشه انگوری و انگور نمیدانی چیست مو برآشفتی و منصور نمیدانی چیست تو عسل میخوری و زندگیات شیرین است مرگ در لانه ی زنبور نمیدانی چیست
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا… جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا… وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت تصدیق گفتههای «هِگِل» بود...
خودم را به فروش گذاشته ام چوب حراج زده ام به رویاهایم کسی بیاید مرا بخرد برنگرداند ... رودخانه ای درسرم دارم پر از قرل آلای دیوانه خواب...
شاعر شدم تا درخیابان های این شهر با این جنون لعنتی درگیر باشم آهو همیشه در پی یک تکیه گاه است ترجیح دادم درنبودت شیر باشم!
سینه ام این روزها بوی شقایق می دهد داغ از نوعی که من دیدم تو را دق می دهد «او» که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد آه را می گیرد از من جاش هق...
در دلم نفرین و بر لب آفرین دارم ولی ماجرا بین لب و دندان بماند بهتر است :-):-):-)
هم در غزل غزالِ تو را جُست رودکی هم در قصیده قصدِ تو را داشت انوری کابوس رد پای تو را خواب دیدهام از هرچه بگذریم...مبادا که بگذری!
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی ست بی چتـــــر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی ست پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تـــو، صدای بارش باران...
بازهــم رایحــــه ی خــوب تنت می آید بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید لبنیات تـو از زیر لباست پیداست.. چقدر چاک به این پیرهنت می آید دست من...
دست ها، شاهزادگان عاطفه اند. رگ های حیات اند و شعر های نانوشته. دست ها سکوت متلاشی شده یک دنیای پر از فریاد اند که با هر فشار خفیفی با...
دل که تنگ باشد تنهاییِ اتاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی [IMG]
هستی خراب عشقش وَ هستم خراب شعر تو در عذاب رابطه من در عذاب شعر از زخم صورتم دل آیینه ها شکست بگذاشتم به صورت زخمی نقاب شعر فهمیدم از وصیت...
هنوز هم که هنوز است با تجسم تو به شعر میرسم و حالت جنون دارم هنوز هم که هنوز است قبل صبحانه دهان تلخ و پر از لخته های خون دارم همیشه از سر شب...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.