پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دکتروارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی … پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانیبه خودش گرفته بود گفت :...
[IMG] [IMG] [IMG] [IMG] [IMG]
تو بگـو چه كنم وقتي با رفتنت گل وجــودم پـرپر ميشود و بغــض گــريه هــايم با ياد چشمــان مجذوبت ميتركد ... چه كــنم وقتي گـذر عمر و جـوانيـم...
به شب و پنجره بسپار که برمیگردم عشق را زنده نگهدار که برمیگردم دوسه روزی هم اگر چند تحمل سخت است تکیه کن برتن دیوار که برمیگردم بس کن این سرزنش...
شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است...
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.