ترا هر ساعتی از من به تازه خدمتی باید مرا هر لحظه از تو بیوفایی محنتی باشد تو با این دل مسلمانی؟ نیی والله محالست این مسلمان آن بود کورا به دل در رحمتی باشد جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی
در وصف تو بسیار سرودیم و ندیدی یک عمر غزلخوان تو بودیم و ندیدی با دیدنت ای خاطرهی خوش، همگان را از خاطرهی خویش زدودیم و ندیدی سجاد سامانی
روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد حافظ
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند نه ز پای مینشیند نه قرار میپذیرد دل آتشین من بین که به موج آب ماند زنده یاد محمدحسن معیری(رهی معیری)