الا اي آهوي وحشي کجايي مرا با توست چندين آشنايي دو تنها و دو سرگردان دو بيکس دد و دامت کمين از پيش و از پس
سرد گشتی باز ذوق مستی و نقل و سماع چون بدیدندی به ناگه ماه خوب اخلاق را چون بدید آن شاه ما بر در نشسته بندگان وان در از شکلی که نومیدی دهد مشتاق را مولانا جلالالدین محمد بلخی
در عشق بدان فرقِ شهنشاه و گدا نیست کس نیست که در کوی بُتان بیسر و پا نیست در حُسن تو انگشتنما هستی و لیکن در عشقِ تو جز من کسی انگشتنما نیست عارف قزوینی