شروع موضوع توسط حــنا 25/7/20 در انجمن اشعار
غم ایام خورم، یا غم خود، یا غم دوست؟ خواجه جمال الدین سلمان ساوجی
سعدی در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو خواجه جمال الدین سلمان ساوجی
عراقی کجایی؟ ای ز جان خوشتر شبت خوش باد من رفتم
بینجوای انگشتانت،جهان از هر سلامی خالیست احمد_شاملو
در گوش دلم گفت فلک پنهانی حکیم عمر خیام
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
گفتی ؛ بیا ، گفتم ؛ کجا؟ ... گفتی میانِ جانِ ما ... مولانا
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
اگر زلفت به هر تاری، اسیر تازهای دارد
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.