زندگی دوختن شادیهاست و به تن کردن پیراهن گلدار امید زندگانی هنر هم نفسی با غمهاست ذهن ما باغچه است گل در ان باید کاشت ور نکاری گل سرخ علف هرز در ان میروید
من انم که خود ، بخواهم نه انکه دیگران ، بخواهند من آنم که میخواهم باشم نه انکه دیگران میخواهند باشم من چنانم که خود خرسند باشم نه چنان که دیگران خرسند شوند! ; گر چه خود بودن گاه دشوار است میخرم دشوارِ خود بودن را به جان
❣به هرچه توجه کنید با آن یکی می شوید. پس مدام به چیزهای زیبا و دلپذیر توجه کنید تا با آنها تماسی نامرئی و باطنی داشته باشید. فلورانس اسکاول شین
با احترام موضوع : چالش یک بیت از اشعار مولانا : پس عدم گردم ، عدم ، چون ارغنون گویدم که انا الیه راجعون مدتهاست که این بیت ذهن بنده را شدیدا به خود مشغول داشته و متاسفانه منابع در دسترس نیز ، آنطور که شاید و باید ، تشنگی فهم این مطلب را برای بنده رفع نکرده . آقای *Sajjad* گرامی پیشنهاد فرمودند ، به صورت تاپیک جداگانه ای ، مطرح و جویای پاسخ همۀ عزیزان مشتاق اینگونه مباحث باشیم . که البته می تواند فقط پاسخ گویی محض نباشد و به حالت مناظرۀ مکتوب مطرح شود . آنچه در این تاپیک منظور است ، نه انحصاراً معنی بیت بلکه مفهوم نهفته در میان واژگان است . به غیر از دو واژۀ : عدم و ارغنون و قسمتی از یک آیۀ قرآن ، واژۀ پیچیده و مرموزی در بیت مشاهده نمی شود . حتی آیۀ قرآن هم در یک کلام ساده ، معنی بازگشت را می دهد . اما این تمام ماجرا نیست . و به نظرم آنچه مولانا در این بیت به عنوان یک معما مطرح نموده سخنی بیش از آنچه که در ظاهر می نماید ، می طلبد . چند سوال را بنده به عنوان ، پیش زمینۀ بحث مطرح میکنم خدمت عزیزان . ولی بسنده به همین یکی دو سوال نکنید . زیرا حتم دارم که سوالات بی پاسخ زیادی در این بیت هست که می تواند از نگاه و دید هر کدام از عزیزان ، منظری دیگر بگشاید . اول : از میان این همه ساز موسیقی ، چرا ارغنون ؟ دوم : اگر واژۀ « عدم » و « راجعون » را در پیوندی نا گسستنی با هم بدانیم ، آیا منظور از راجعون ، بازگشت به عدم پیش از آفرینش است ؟ سوم : منظور از راجعون ، در همان معنای : « زنده شدن پس از مرگ است ؟ یا رجعت به خود ، پیش از مرگ ؟ چهارم : مولانا ! در ابیات پیش و پس از این بیت ، دور نمایی از یک راه طولانی طی شده را نشان میدهد که در مسیر این جاده ، تابلوهایی ( نشانه های راهنما ) نصب شده که هر کدام با علامت اختصاری بیان میشود و هیچ وضوح توضیجی در آن مشاهده نمی شود . گویی که مولانا ، عمدا برخی از حروف یا کلمات تابلو ها را بریده ، تا نامحرمان مسیر ، راه وصول به مقصد را نیابند . زیرا وی نیز همانند برخی عرفا معتقد بود که رمز گشایی اسرار ، کار هر ناپخته ای نیست و چه بسا در مسیر سیر و سلوک ، به ژرفای دره ای خوفناک سقوط کند . مثلا این بیت گمراه کننده : حملۀ دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملائک پرّ و سر و بسیار موارد دیگر ، که راستش من نمی خواهم با آوردن پیش ذهن خودم ، موجب تغییر مسیر ذهنی عزیزان دیگر شوم . زیرا هدف من از به چالش کشیدن این بیت سوار کردن دیگران بر قطار ذهنی خودم نیست در اصل منظور من این است که هر کس ، با قطار ذهنی خویش در این ریل سوار و به پیش براند . در آن صورت تعداد قطارهای موجود بر روی ریل اندیشه ، فزونی یافته و هر کس از پنجرۀ نگاه قطار خویش ، سفر در مسیر را پی میگیرد . با سرچ کردن همین بیت در گوگل ، فراوان منابع بیت مذکور در دسترس تان خواهد بود که برای حذر از تطویل کلام ، آن ابیات را در اینجا قرار نمیدهم . در ضمن : هیچ محدودیتی در هر نوع اظهار نظر نیست . هر کسی نظر و برداشت مفهومی خودش را بیان میکند . ممکن است حتی کاملا بی ربط با موضوع باشد . ولی هیچ ایرادی ندارد . چه بسا ممکنه همون منظر بی ربط ، مورد سوال دیگر دوستان قرار گیرد و از همان بی ربط ، به ربط برسیم . پس هر گونه برداشت و تفسیر و توضیح خود را دریغ نفرمائید . و هیچ از این نترسیم که سخنمان ساده و گویا نیست . هر قسمتی از سخن هر کدام از عزیزان ، گویا نبود ، زیر ذره بین می بریم و از خودش و یا دیگر دوستان می پرسیم . و یک اخطار : این یک مبحث ادبی است . اما چون در بیت مذکور ، مختصری از آیۀ قرآن هم هست ، پس ناگفته پیداست که این آیه نیز زیر ذره بین بینش و نقد و نظر خواهد رفت . و مورد بحث قرار خواهد گرفت . پس باز هم تاکید میکنم ، آنچه در متون این مبحث خواهد گذشت ، فقط و فقط از نگاه نقد و تحلیل و بررسی است . حنم دارم که در هر حال ، در همه جا ، برخی مغز فندقیهای ، نا آگاه و خشک فهم هستند که با ورود بیجا به بحث و اخلال در وزن مبحث ، سعی در پیش کشیدن چماق بی نظمی باشند . از دوستانی که در بحث شرکت میکنند ، تقاضا دارم تا آخر مبحث و دریافت نتیجۀ مطلوب ، اگر دیدند کسی عمدا ، قصد تخریب تاپیک را دارد ، به جای رودر رویی مستقیم با اون شخص ، و ایجاد جو تشنج ناخواسته ، موارد دخالت بیجا را ، به مدیران محترم ، گزارش و از ایشان کسب تکلیف کنند . هر چند که در میان مدیران ، مذهبی تندی مثل آقای نیزار هم تشریف دارند ، اما دو خصلت خوب ایشان را از سالها پیش می شناسم : اول در مقام مدیریت حس مسئولیت دارد و مدیریت را با عقایدش پیوند نمیزند . دوم تقریبا از حوصلۀ بالایی برخوردار است . و میدانم که در این زمینه دارای حس مدارا نیز هستند . پیشاپیش از همۀ عزیزانی که در این مبحث مشارکت میکنند ، لایک میکنند ، نظر میدهند و یا راهنمایی میکنند و حتی مشورت میدهند ، سپاسگزارم . و همچنین از مدیران محترم انجمن از بابت برقراری نظم و امنیت تاپیک و انجمن ، پیشاپیش تشکر میکنم . ارادتمند : سایه های بیداری سه شنبه 11 بهمن 401
با سلام و احترام هر چند بنده هیچ گونه تخصصی در ادبیات ندارم اما بنظرم معنای این شعر بسیار واضح است ارغنون سازی است که در کلیسا در مراسم مردگان مینواخته اند و نوعی ناقوس مرگ است و همچنین نام آن با راجعون هم قافیه است و الا بکار بردن نام ساز دیگری هم همان منظور را میرساند در بیت های قبلی میگوید از جماد به گیاه و از گیاه به حیوان و از حیوان به انسان تبدیل شدم و در این سیر تکاملی هر بار مرگ ( عدم ) را تجربه و به درجه بالاتری رسیدیم و حالا بعد از مرگ انسانی به فرشته تبدیل شده و پس از آنهم به روح خداوند ملحق و جزئی از خداوند خواهیم شد . البته داستان جالبی است ولی هیچ دلیلی و مدرکی بر صحت آن وجود ندارد نه دلایل مذهبی و نه دلایل علمی نه دلایل تجربی که کسی خبری از آن آورده باشد و هر کدام از موجودات مثل جماد و گیاه و حیوان و انسان موجودات متعدد جداگانه میباشند که بعد از مرگ تجزیه شده به طبیعت بر میگردند و سرانجام به قدرت خداوند کره زمین و خورشید و کهکشان منفجر شده و همه چیز بصورت گازی پراکنده و انرژی در فضا پخش میشود و بعد از میلیاردها سال مجددا ستارگان متولد شده و مجددا انسانها پا به عرصه وجود خواهند گذاشت که شاید همین انسانهای فعلی باشیم و این برنامه تا ابد ادامه خواهد داشت بدون هیچ آغاز و پایانی با پوزش از اظهار نظر ناقص خود در حضور استادان بزرگ