شروع موضوع توسط aloneboy 19/12/10 در انجمن اشعار
به من در عمقِ نگاهَت که ناکجای جهان است، وطن بده!
حبه ی انگور خیام است یا لبهای توست....
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم...
چشم بستم به خیالت اندکی مستم کن
عراقی آن یوسف خویش را کجا جویم چون در همه کن فکان نمییابم
من چُنینم که نمودم، دگر ایشآن دانند ...
برگرد با تنهاییات کجا میگریزی؟ برگرد من آبادیِ توام.. _شیون فومنی_
بهش بگو :دوستش دارم، تو رو خدا اگه دیدیش
تو در من جاری شدهای ، خودت میدانی ؟ حتماً میدانی .
من دهن باز نکردم که نرنجی از من!
نام های کاربری را با استفاده از کاما (،) از هم جدا کنید.