اتفاق هایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی میماند ! مثل یک بار دیگر بوسیدن دست های مادر ... پس اجازه بده، دستانت را ببوسم
مظلومترینم، صبورترینم... شادت میکنم به قول خودت.. پِر بوردُ کم بمونسِ... نیزه هم پشت امون نمونِ... میگذره
بشینی به خاطراتت با مادرت فکر کنی .. اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت .. ولی چند لحظه بعد ... شوری اشکهای لعنتی ، شیرینی اون خاطره ها رو از یادت ببرند