دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت ما بیخبر شدیم که دیدیم حسن او او خود ز حال بیخبر ما خبر نداشت ما را به چشم کرد که تا صید او شدیم زان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشت #خاقانی
خدایا عاشقش کن تا بفهمد درد من را.. بفهمد روزگار غمگسار سرد من را.. خدایا عاشقش کن تا بداند عاشقی چیست.. بداند درد جسم و قلب عاشق از رخ کیست.. خدایا عاشقش کن تا زبان من بداند.. بداند تا سخن از نیش زخم خود نراند.. خدایا عاشقش کن تا دلش بی تاب باشد.. دو چشمش تا همیشه پر غم و بیخواب باشد.. خدایا عاشقش کن تا فقط آشفته باشد.. فقط درد دلش را با دو چشمم گفته باشد.. خدایا عاشقش کن نا صبور و اهل باشد.. برای من بدست آوردنش هم سهل باشد.. خدایا عاشقش کن تا بداند چشم به راهی.. بداند، تا بفهمد، تا کشد از سینه آهی
دلم_گرفته خدایا تو دلگشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای دل گرفته ی ما بین و دلگشایی کن دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست ببین به گوشهء چشمی و خودنمایی کن ز روزگار میاموز بی وفایی را خدای را که دگر ترک بی وفایی کن بلای کینه ی دشمن کشیده ام ای دوست تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن شکایت شب هجران که می تواند گفت حکایت دل ما با نِی ِ کسایی کن بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن نوای مجلس عشاق نغمه ی دل ماست بیا و با غزل سایه همنوایی کن #هوشنگ_ابتهاج i
پــروانــه مــن، در تــاری افتــاده کــه عنکبــوتــش، سیــر اســت! نــه میتــوانــد پــرواز کنــد، نــه میمیــرد . .
بیــن مــاهــی هــای اقیــانــوس و مــاهــی هــای تنــگ؛ هیــچ فــرقــی نیســت، وقتــی چــاره ای جــز آب نیســت ..
جان به لب آمد و بوسید لب جانان را طلب بوسهٔ جانان به لب آرد جان را سَر سودا زده بسپار به خاکِ درِ دوست که از این خاک توان یافت سَر و سامان را ابر دریای غمش سیل بلا می بارد یا رب از کشتی ما دور کن این توفان را گر سیه چشم تو یک شهر کُشد در مستی لعل جانبخش تو از بوسه دهد تاوان را # فروغی_بسطامی