ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﯿﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺩ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﻮﺯﺩ، ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﺘﺎﺑﻨﺪ، ﺑﯿﺎ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﺪ، ﻭ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺧﻮﺩ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﻢ
تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار صدا کن اسممو از عمق شب از لب به دیوار برای زنده بودن دلیل آخرینم باش منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش طلوع صادق عصیان من بیداریم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ آغاز راه قصه بوده من راهی شدم نگو که زوده اون کسی که سرسپرده مثل ما عاشق نبوده من راهی شدم نگو که زوده اما اونکه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده…
ﺑــﺎ ﻣـــﻦ ﻟــﺞ ﻧﮑــﻦ ﺑــﻐــﺾ ﻧــﻔــﻬــﻢ .. ﺍﯾــﻦ ﮐــﻪ ﺧــﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﮔــﻮﺷﻪ ﯼ ﮔــﻠــﻮ ﻗــﺎیﻢ ﮐــﻨــﯽ .. ﭼــﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻋـــﻮﺽ ﻧﻤـﯿـﮑﻨــﺪ ﺑــﺎﻟــﺎﺧﺮﻩ ﯾــﺎ ﺍﺷــﮏ ﻣﯿـــﺸﻮﯼ ﺩﺭ ﭼــﺸــﻤﺎﻧـــﻢ ﯾﺎ ﻋــﻘــﺪﻩ ﺩﺭ ﺩﻟـــــــﻢ ! ﻫــــﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺯﯾـــﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ...
... حرف هم تاریخ مصرف دارد؛ به وقتش گفتی، گفتی . زیاد که بماند در دل آدم ، دیگر به درد دل نمیخورد هیچ ؛ هیچ دردی را هم درمان نمیکند ! میشود بار اضافی که جاگیر شده.. و به کل باید بیندازيش دور تا دلت فراخ شود. وگرنه عین کپک سرایت میکند به تمام روح و جان و زندگی آدم...
ماجرای من و تو باور باورها نیست ماجرایی ست کہ در حافظہ ی دنیا نیست نه دروغیم ، نه رویا نه خیالیم ، نه وهم ذات عشقیم ، که در آینه ها پیدا نیست تو گمی در من و من در تو گم ام باورکن جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم با دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست! ... "محمدعلی بهمنی"
... یکی بیاید و در من کمی بهار بریزد یکی دو پنجره در چشمم انتظار بریزد یکی بیاید و در خانه ام غزل بتراود درون آینه مضمون شاهکار بریزد کجاست ؟؟ او که بیاید کنار من بنشیند به روی دلهره ام یک بغل قرار بریزد.!!! دلم گرفته از این حبس این سیاهی هر سو یکی تو را به خدا نقشه ی فرار بریزد ..... شراب قسمت من نیست دست کم به گلویم یکی بیاید و یک جرعه زهر مار بریزد من از دیار شما می روم دریغ کسی نیست کسی که کاسه ی آبی پی سوار بریزد ... ...............
مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید، آنهایی که "گوش" میدهند، دیرتر "غمگین" میشوند، "سخت عصبانی" میشوند، طولانی "دوستتان" دارند، "مهربانی" را بلدند، "حواسشان" به شماست، ... "درد" را به "جان" میگیرند تا شما را "نرنجانند"،... آنها همانهایی هستند که اگر "دلشان بشکند"! دیگر"نیستند"! نه اینکه "کم" باشند دیگر "نیستند...