..............................چگونه......................................................... ...................................با تو باشم.......... که در تو فنا شم ...........................................................................تو رفته ای و بهتر که من همنباشم . . ....................................................................................................................................................
من آدم متن هاى بلندم آدم حرفهاى طولانى اهل ساعتها نوشتن از رنگ چشمانش لبخندش خطهاى پيشانيش اينجا هم دستم به كم نميرود ميتوانم ساعت ها راجع به يك كلمه حرف بزنم بنويسم نميدانم اين چه مرضي است اما ميدانم دست خودم نيست نميتوانم به جملات كوتاه قناعت كنم راضى ام نميكنند اصلا نميشود كه نميشود شما چطور به يك دوستت دارم ساده كفايت ميكنيد؟ چطور قانعتان ميكند؟
... یکبار در یک انبار سیب زمینی قایم شده بودم که اس اس ها آمدند در با لایه ی نازکی از کاه پوشانده شده بود قدم هایشان نزدیک شد حرف زدنشان را طوری می شنیدم که انگار توی گوشم است دو نفر بودندو یکی گفت :زنم با مرد دیگری رابطه دارد.. آن یکی گفت از کجا می دانی ؟ اولی :شک دارم ؛ نمی دانم ! دومی:چرا شک داری؟ اولی:دلم به من می گوید ؛ و من گلوله ای که قرار بود وارد مغزم شود تصور کردم.. او گفت :فکرم درست کار نمی کند به مدد زنی که از منتظر ماندن برای سربازش خسته شده بود زنده ماندم ! کافی بود سیخی در علوفه ها فرو کند تا بفهمد؛ اگر فکرش انقدر مشغول نبود پیدایم می کرد. گاهی از خودم می پرسم چه بر سر آن زن آمد ؟ دوست دارم اولین بار که خم شد تا آن غریبه را ببوسدتجسم کنم.. به طرف دل باخته ؟ یا خواسته از تنهایی فرار کند ؟ و چطور تصادفا با آن لطف بی نیت جان مرا نجات داده و هرگز این را نفهمید و چطور این هم بخشی از تاریخ عشق است ... تاریخ عشق نیکول کراوس
چه کسی می گوید که گرانی شده است؟ دوره ارزانی است ... دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان دوستی ارزان است دشمنی ها ارزان چه شرافت ارزان تن عریان ارزان آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چبز ارزان تر قیمت عشق چقدر کم شده است کمتر از آب روان و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان! ...
مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد توی کوچه های شهر باز صدای پاش میاد من غبای کهنه مو ور میدارم که توی میخونها جا بذارم میبینم یکی میاد از میخونه زیر لب مستونه آواز میخونه مستیم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه گرمییه مستی ناب توی رگهای تنم میبینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم کی میاد به حرفهای من گوش بده اخه من غریبه هستم باهمه یکی آشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم غمه مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه ...
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه السلام علیک حین تصلی و تقنت السلام علیک حین تهلل و تکبر السلام علیک حین تحمد و تستغفر
سرم به نیت یک انفجار شعله کشیده تمام عمر نخوابیده بمب ساعتی من دلم شبیه نفس های یک پرنده گرفته ولی توفکرخودت باش،عشق لعنتی من...