خداوندا چه میخواهم زاین دنیا نه در فکر جهانو نه پابند دنیا بجز تو من چه میخواهم چو هستی من نمیدانم ولی افسوس این دنیا پر از بنده پر از اندوه خداوندا چرا دادی به آدمها چنین غمهای پر دردی
خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینند ولی من خود به چشم خویشتن دیدم كه نامردان ز خون پاك مردانت هزاران كاخ میسازند خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی اگر اهریمن شهوت بر اینان حكمفرما شد من اینان رادر آتش خشم خویش مغضوب میسازم من اما دیده ام چشمان شهوت بار فرزندی كه بر اندام لخت مادرش دزدانه میلغزد خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی اگر بی عدلی و قدرت بر اینان سایه افكند من اینان را به به خشم عدل درگاهم گرفتار خواهم كرد خداوندا من اما بی گناه بسیار دیدم كه جسمش بر طناب دار مستانه میرقصد یا كه نه بسیار دیدم كسانی زیر یوق خشم و اسارت مظلومانه میبخشد گلویش را به تیغ بی عدلیهای دوران و چه بسیارند گنه كاران بی دین كه بر زیر ردای دین و مذهب میكنند با شیطان عشق بازی خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی تو میگفتی كه نا مردان بهشتت را نمی بینند خداوندا اگر مردانگی اینست به نامردی نامردان قسم نا مرد ِ نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم . . .
حواست هست خدا؟ صدای هق هق گریه هام... از گلویی میاد که تو گفتی از رگش به من نزدیک تری! حواست هست خدا؟ هر وقت صدای شکستن خودمو شنیدم... گفتم باشه، منم خدایی دارم. حواست هست خدا؟ از بچگی تا الان هر وقت زمین خوردم و به سختی پاشدم یه جمله شنیدم: غصه نخور، خدا بزرگه. حواست هست خدا؟ حواست هست هر روز باباهت درد و دل میکنم؟ حواست هست غصه هام داره سنگینی میکنه؟ حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟ حواست هست نفس کم آووردم؟ خدایا نفس میخوام... خوشی میخوام... زندگی میخوام... خدایا یه خنده از ته دل میخوام... خدایا خیالت راحت، بازم قلبم شکست ...
خدا حواست هست این بشر همیشه حواسش نیست و از تو انتظار دارد حواست باشد خدایا حواسم نیست که تو خود میدانی و من ندانسته مینویسم خداوندا که در وجود منی و وجود هر فرد متفاوت ممنونم بابت هر انچه دادی من خدایی ساخته ام از بت افکارم و اوست که مرا از دنیا بی نیاز میکند
خداوندا ! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهیدست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا به حق عزیزترین و محبوبترینهای درگاهت دل دوستانم را قرین آرامشی گردان که با هیچ طوفانی از حوادث متلاطم نشود...آمین
خدایا ! شرمسارم كه بر درو دیوار شهرم همه جا نام توست اما دریغ از اینكه در رفتار و كردارها بتوانم ترا بیابم.
یا رب مکن از لطف پریشان ما را / هر چند که هست جرم و عصیان ما را ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم / محتاج بغیر خود مگردان ما را . . .