عمر خود را می دهم چون بوی گل بر باد، من تا شوم چون غنچه از این تنگنا آزاد، من عمر من مانند شبنم از شبی افزون نبود خنده کردم صبحدم بر عمر بی بنیاد، من (محمد قهرمان)
عمریست که از حضورِ او جا ماندیم در غربتِ سردِ خویش تنها ماندیم او منتظر است تا که ما برگردیم ماییم که در غیبت کبرا ماندیم... .•* اللهم عجل لولیک الفرج *•.