در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختند هر چه فریادش، جوابش را نمی پرداختند داد میزد خوانده ام هفتاد سال، هرشب نماز پس چه شد اینک ثواب ِآن همه رازونیاز یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی. ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی آن ندا گفتا همانکس که زدی تهمت براو طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو
قسمت اين بود كه من با تو معاصر باشم تا در اين قصه پر حادثه حاضر باشم حكم پيشانى ام اين بود كه تو گم شوى و من به دنبال تو يك عمر مسافر باشم "غلامرضا طريقى"
گـــــرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست ای اجل! مهمان نوازی کــن کـــــه دیگر تاب نیست بیــن مـــاهی های اقیانـــوس و ماهـــی های تنگ هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!...
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام با خبر باش که در حسرت دیدار تو ام گفته بودی که طبیب دل هر بیماری پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام
در این زمانه بی هیاهوی لال پرست خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را برای این همه ناباور خیال پرست... "محمد علی بهمنی"