نیستی اما من دارمت ی جای خوب و دنج لابلای تمام نوشته هایم هیچکس نمیتواند تو را از من بگیر هیچ کسسس حتی خودت حتی نبودنت حتی تنهایی...
آدمـــا نمیـــدونن بعضـــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی : " نــــذار برمـ " یعنی بــرمـ گــــردون سفــــت بغلمـ کـــن ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــه ات و بگــــــو : بیخــــــود کــردی میگی خداحافـــــظ مگـــــه میـــذارمـ بــــری؟!! مــــــگه الکیــــــــه ؟
ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺳﺮﺩ ﮐﻼﻍ ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺪﻥ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺑﻪ ﺟﻮﺟﻪ ﻫﺎﺵ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻧﺪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻼﻍ ﻣﺮﺩ! ﺍﻣﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺵ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﺁﺧﯽ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﻣﺮﺩ, ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ! ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺗﻠﺦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ
زندگی را بنویس، پرنده ها را، مردم را، درد را، چه می دانم، جرز دیوار ها را بنویس! بنویس فاحشه ها را می شود دوست داشت، بنویس نان گران است، بنویس ممکلت دیوانه خانه شده است، بنویس ملت کتاب نمی خوانند. بنویس عصرهای تابستان طولانی اند و به تنهایی مان دامن می زنند، بنویس فیل ها خرطوم دارند، گاو ها شاخ دارند نمی دانم... هر چه که می نویسی فقط ننویس که دوستم داری! دوست داشتن را نمی نویسند، اگر بنویسی اش تمام می شود! دوست داشتن را نمی نویسند، ثابت می کنند! مهديه لطيفي
"اوّل، فروردین است شاید هم آخر، زمستان." خلاصه می کنم : خانه ام را تکان دادم نشانی اش گم شد و بهار بی اعتنا عبور کرد. از آن پس دیوارها بوی باران گرفتند و پیراهنم رنگ گذشته را به گمانم پاییزِ امسال هم به درازا خواهد کشید و فردا همان دیروزی خواهد بود که امروز فرا می رسد، مثل همیشه! اوّلِ فروردین است و چه من باشم، چه تو نباشی، آنچه که به ما می رسد، نمی رسد. چه ما باشیم، چه آنها نباشند، زمان تکرار می شود و تکرار تکراری تر. « کنارم بشین! و با خنده ات قربانی بگیر به تنِ سرمازده ام لباسِ بهاری بپوشان و به آرامی با من بمیر .. » سینا توکلی
تنها لب خندش را به من داد به وقت دلتنگی ها و تنهایی خاک خورده ای که در هیچ قابی تکرار نمی شد عکس ها شاید آیینه اند که می شود هر آنچه دیگر نیست را در آن دید و هر آنچه نیست را
دید مجنون را یکی صحرا نورد / در میان بادیه بنشسته فرد صفحه اش صحرا و انگشتان قلم / میزند حرفی بدست خود رقم گفت : کای مفتون شیدا چیست این؟ / مینویسی نامه ، بهر کیست این؟ گفت : مشق نام لیلی می کنم / خاطر خود را تسلی میکنم. جامی
می بخشم .... کسانی را که هر چه خواستند ... با من ، با دلم ، با احساساتم ، با غرورم کردند . ومن را در دور دست خودم تنها گذاشتند ... و من امروز به پایان خودم نزدیکم ... خدایا به من بیاموز در این فرصت حیاتم ...آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکسته اند ... همین !