درد هرکس را طبیبی داده ای رنج هرکس را نصیبی داده ای ای خدا آخر طبیب من کجاست مردم از حسرت نصیب من کجاست گه ندا آمد که ای شوریده حال هرچه می خواهی در این درگه بنال کار لیلی نیست آن کار من است حسن خوبان عکس رخسار من است
به خودشان زحمت نمی دهند یک نـفـر را کشف کنـنـد زیـبـایی هـایـش را بـیرون بکـشـنـد تـلخی هایـش را صـبـر کـنـنـد آدم های امـروز!!! دوسـتی های کـنسروی می خواهـنـد یک کنسرو کـه درش را بـاز کـنـنـد یک نـفـر شیـریـن و مهربـان از داخـلش بـیـرون بـپـرد و هـی لبخنـد بزنـد و بگـویـد حـق بـا تـوسـت!!!
چه ساده روبروي من ، نشسته آه مي كشي و روي عشق سبزمان خط سياه مي كشـی تمام لحظـه هاي مـن در التهـاب مـاندنت ولي تو راه رفـته را ، به كـوره راه مي كشی غـرور را نديده اي درون چشـمهاي مــن مرا چه تلخ و غمزده به قعر چاه مي كشـی سحر سكوت مي كند ، تو رهسپار غربتـي نگـاه خيرة مـرا به سـوي مـاه مي كشـی مرور را نشانده اي به جاي لمس لحظـه ها تو صـولت غروب را به اشـتباه مي كشـی چـــه انتظـار مبهـمي براي پركشـيدنم تكيـده روبروي من ،نشسته آه مي كشـي
مغرورم ؟ عشقم میکشه تنهام ؟ به خودم مربوطه از بعضی ها متنفرم ؟ خودشون خواستن بعضیارو فراموش کردم ؟ حافظه خودمه لجبازم ؟ به شما هیچ ربطی نداره کینه ایم ؟ آره چجورم سنگ دلم ؟ چه بهتر ازم خوشت نمیاد ؟ فدای سرم مگه مجبورت کردم قراره مثل تو باشم ؟ نوچ قابل تحمل نیستم ؟ اجباری به تحملم نیست باهام حال نمی کنی ؟ بسلامت...
یکی رفت و، یکی موند و، یکی از غصه هاش خوندو یکی برد و، یکی باخت و، یکی با قسمتش ساختو یکی رنجید، ""یکی بخشید"" یکی از آبروش ترسید یکی بد شد، یکی رد شد، یکی پابند مقصد شد تو اما باش، """خدا اینجاست...!!!"""
گر تو باشی شارع و مفتی میان مردمان در شریعت کس به بیداری نکوشد بی گمان حد مست چشم من گر مرگ باشد ، تو کجا جان سالم در کشی از ورطه مرگی به جا
یکی زد تار...یکی رفصید.....یکی حتی نجنبید/////////یکی میخوند....یکی میگفت........یکی لب هم نجنبند زدم تارو تو رقصیدی و دنیا زیرو رو شد/////////////ندونستی که لب بسته هزاران گفتگو شد
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم من کزین فاصله غارت شده چشم توام چون به نزدیک تو افتد سرو کارم چه کنم یک به یک با مژه هایت دل من مشغول ست میله های قفسم را نشمارم چه کنم ...
ای که میپرسی نشان عشق چیست؟ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مشکلی اسان کنی دردی از در مانده ای درمان کنی در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری اب را ،بر تشنه تر عشق یعنی دشت گل کاری شده در کویری چشمه ای جاری شده عشق یعنی ترش را شیرین کنی عشق یعنی نیش را نوشین کنی هرکجا عشق اید و ساکن شود هرچه ناممکن بود،ممکن شود ««مولانا»