#دلشکسته-که-باشی ساده ترین حرف ها , اشکت را در می آورند.. دلشکستگی . . . پیچیده نیست!! یک دل , یک آسمان , یک بغض آرزو های ترک خورده ... به همین سادگی!! حالم خوب است...اما , دلتنگ روز هایی هستم , که میتوانستم از ته دل بخندم!! دل شکسته هایم را زیر دوش حمام میبرم... , بغض هایم را زیر شرشر آب داغ میترکانم... , تا همه فکر کنند , قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است ... !! دل شکستگی درد دارد معنا ندارد
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
عشق تازه بی تو شیرین شور فرهادش نبود بیستون را ترس، فریادش نبود می به جام لیلی و مجنون نبود ختم شعری وصلت میمون نبود آمدی ، چینش نمودی واژه را خود نوشتی شعر عشق تازه را گرمی آغوش تو درمان نمود سردی دستان و اندام خمود با نگاهت اطلسی جانی گرفت زندگی آهنگ عرفانی گرفت کوچه با عطر تنت مستانه شد قلب من فارغ ز صد افسانه شد خوش نشستی بر بلندای دلم تا ابد در کوی تو شد منزلم سر بنه بر شانه های خسته ام تا ببینی از چه من دل بسته ام شمع باش و بگردان بر سرت این غلام دل سپرده بر درت های و هوی من نمیگردد تمام تا تو را دارم ،تمام لحظه هام احسان حق شناس
در هم تنیده ایم چو گلهای نسترن گاهی تو سرخ می شوی و گاه نیز من در هم تنیده ایم چنان شاخه های تاک سرمست طعم نوبر انگور در دهن عشق است می کشد به تغزل لب مرا عشق است اینکه می کشدم سوی خویشتن ما مثل ماهیان اسیریم در دو تنگ یک روح عاشقیم که آواره در دو تن دیوانگان شهر غم انگیز عاقلان بیهوده نیست هر دو غریبیم در وطن یوسف! مرا به سمت زلیخا شدن مبر ترسم که باز پاره کنم بر تو پیرهن
فرسنگ ها دور تر از اینجا کسی بدنبال من می گردد.. این شعر را دست به دست به او برسانید تا بداند من نیمه ی گمشده ی کسی نیستم..
¸¸.•*´•. بغض باران ¸¸.•*´•. باور دارم باران اشک آسمان است آسمان تحمل بغض را ندارد برای سبک شدن می بارد برای همین باران را دوست دارم من هم می بارم تا شوری اشکهایم در شیرینی باران گم شود و چه زیباست سبک شدن
روزی چند بار دوستت دارم یکبار وقتی که هوا بَرَم میدارد قدم میزنیم وقتی که خوابم می آید تو می آیی یکبار وقتی که باران ناز میکند دلِ ناودان میشکند میبارد وقتی که شب شروع میشود تمام میشود. یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقیِ روز را هنوز را...
نام تاپیک را که دیدم خوشحال شدم با خودم گفتم : یافتم منظورم « دل » است آخه نام تاپیک « دلکده » است 123 صفحه را گشتم نبود اما « دل » را میگویم گویا « دهلوی » هم گشته بود نیافته بود اگر یافته بود که « بیدل » نمیشد
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند روزیست که هرشب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به همان سایه همان وهم همان تصویری که سراغش ز غزلهای خودم می گیری به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم به تبسم به تکلم به دل آرایی تو به خموشی به تماشا به شکیبایی تو به نفس های تو در سایه سنگین سکوت به سخن های تو با لهجه ي شیرین سکوت شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده اي که بر روح من افتاده وآوار شده در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش شبحي چند شب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است آي بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست ؟ اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست پس چرا رنگ تووآینه اینقدر یکیست؟ حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود اینک از پشت دل آینه پیدا شده است وتماشاگه این خیل تماشا شده است آن الفبای دبستانی دلخواه تویی عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی بهروز ياسمي