1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

4u

شروع موضوع توسط aloneboy ‏19/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏14/12/15
    ارسال ها:
    296
    تشکر شده:
    1,804
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    زن


    انصاف نیست ؛

    در من جنگی

    براه انداخته ای

    و خودت

    به تماشا نشسته ای ! ....
     
    *Ava*، *Mitra*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    راندم چو از مهرتسخن، گفتی بسوز و دم مزن

    دیگـر بگو از جانمن، جانا چه می خواهی؟ بگو!


    [​IMG]
     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    قهر مكن ای فرشته روی دلارا
    ناز مكن ای بنفشه موی فریبا


    بر دل من گر روا بود سخن سخت
    از تو پسندیده نیست ای گل رعنا


    شاخه خشكی به خارزار وجودیم
    تا چه كند شعله های خشم تو با ما


    طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین
    چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا


    ناز ترا میكشم به دیده ی منت
    سر به رهت مینهم به عجز و تمنا


    از تو به یك حرف ناروا نكشم دست
    وز سر راه تو دلربا نكشم پا


    عاشق زیباییم اسیر محبت
    هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا


    از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
    تنها تنها به عشق روی تو تنها


    بوی بهار است و روز عشق و جوانی
    وقت نشاط است و شور و مستی و غوغا


    خنده گل را ببین به چهره گلزار
    آتش می را ببین به دامن مینا


    ساقی من جام من شراب من امروز
    نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا


    آه چه زیباست از تو جام گرفتن
    وزلب گرم تو بوسه های گوارا


    لب به لب جام و سر به سینه ساقی
    آه كه جان میدهد به شاعر شیدا
    [​IMG]

    از تو شنیدن ترانه های دل انگیز
    با تو نشستن بهار را به تماشا


    فردا فردا مگو كه من نفروشم
    عشرت امروز را به حسرت فردا


    بس كن ز بی وفایی بس كن
    بازآ بازآ به مهربانی بازآ


    شاید با این سرودهای دلاویز
    باردگر در دل تو گرم كنم جا


    باشد كز یك نوازش تو دل من
    گردد امروز چون شكوفه شكوفا


     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. سالها پیش که کودک بودم
    سر هر کوچه کسی بود
    که چینی ها را بند می زد
    با عشق و من آن روز به خود می گفتم:
    « آخر این هم شد کار؟ »
    ولی امروز که دیگر خبری از او نیست
    نقش یک دل که به روی چینیست
    ترکی دارد و من
    در به در ؛ کوه به کوه
    در پی بندزنی می گردم
     
    سایه، *Ava*، *Mitra* و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Sefre Kellvin

    تاریخ عضویت:
    ‏10/1/13
    ارسال ها:
    3,041
    تشکر شده:
    17,426
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    اون یکیو میخاد که همه چیش با زنشه
    نه یه زاخاری که میشناسنش
    میره بیرون میاد شیش تا فَنش
    هیچ جا تنشم خالکوبی نباشه اون
    پس همش حلاله نون
    ریسک نمیکنه وقتی میخواد دراره پول
    همه جا حرف نباشه دیگه درباره اون
    اون یکیو میخــاد...
    جلود دولا شه سریع
    نه این عاشقی که مونده تو دورانه رپیش
    با اون کلاهه کجـــیـــش...


    خلاصه هــمیــنـ...
     
    !!!OMID!!!، *Ava*، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    پاییز بهار زندگی من
    و شاید روزی
    خزانش

    پاییز عشق دوست داشتنی من بود
    این پاییز
    ...
     
    Mehdi.Samiya، !!!OMID!!!، وضعیت سفید و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/15
    ارسال ها:
    325
    تشکر شده:
    2,199
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    در سکوت آمدی
    در سکوت رفتی
    جهان
    این همه واژه را
    برای چه می خواست؟
     
    *aseman*، -Silence-، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/15
    ارسال ها:
    22
    تشکر شده:
    306
    امتیاز دستاورد:
    48
    جنسیت:
    مرد
    پس از سفرهای بسیار

    و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز

    بر آنم تا در کنار تو لنگر اندازم

    بادبان بر چینم

    سکان رها کنم


    پارو وا نهم

    به خلوت لنگرگاهت در آیم

    و در کنار تو پهلو گیرم..

    آغوشت را بازیابم

    استواری امن زمین را

    زیر پای تو ...
     
    z!ma، *Ava*، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی


    شرح جلوه


    ديــــــــــده‏اى نيست نبيند رخ زيبــــــــــــاى تو را


    نيست گـوشى كه همى‏نشنود آواى تو را


    هيچ دستـــــــــى نشـــــــــود جز بر خوان تو دراز


    كـــس نجويد به جهـــــــان جز اثر پاى تو را


    رهرو عشقـــــــــم و از خــــــــــرقه و مسند بيزار


    به دو عالـــــــــــم ندهم روى دل آراي تو را


    قامت ســــــــرو قـــــــــــــدان را به پشيزى نخرد


    آنكه در خــــــــــــواب ببيند قد رعناى تو را


    به كجا روى نمـــــــايد كـــــــــه تواش قبله نه‏اى؟


    آنكه جويد به حـــــــرم، منزل و ماواى تو را


    همه جـا منزل عشق است؛ كه يارم همه جاست


    كور دل آنكــــه نيابد به جهـــان، جاى تو را


    بــــــا كـــــه گويم كه نديده است و نبيند به جهان


    جــــــز خم ابـــــرو و جز زلف چليپاى تو را


    دكـــــــه علـــــــم و خرد بست، درِ عشق گشود


    آنكه مى‏داشت به سر علّت سوداى تو را


    بشكنــــــم اين قلـــــــم و پـــــــاره كنم اين دفتر


    نتـــــوان شـــــرح كنم جلـــــوه والاى تو را

     
    *Ava*، *aseman*، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    دريا و سراب


    مــــا را رهـــــا كنيد در اين رنج بى‏حساب


    بــــــــــا قلب پاره پاره و با سينه‏اى كباب


    عمرى گذشت در غم هجران روى دوست


    مــــــــــرغم درون آتش، و ماهى برون آب


    حــــالى، نشد نصيبم از اين رنج و زندگى


    پيــــرى رسيد غرق بطالت، پس از شباب


    از درس و بحث مدرسه ام حــاصلى نشد


    كـــى مى‏توان رسيد به دريا از اين سراب


    هــــــــرچه فراگرفتم و هــــــرچه ورق زدم


    چيـــــــزى نبود غير حجابى پس از حجاب


    هـــــان اى عزيز، فصل جوانى بهوش باش


    در پيـــــــرى، از تو هيچ نيايد به غير خواب


    اين جـــــاهلان كه دعوى ارشاد مى كنند


    در خرقه شان به غير منم تحفه‏اى مياب


    ما عيب و نقص خويش، و كمال و جمال غير


    پنهــــــــان نموده‏ايم، چو پيرى پس خضاب


    دم در نــــــى‏آر و دفتــــــــر بيهوده پاره كن


    تا كــــــى كلام بيهده گفتــــــــــار ناصواب

     
    z!ma، *Ava*، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.