هوا سرد بود پرنده ، کوچک شاخه ی زیرِ پایش ، یخ و باقی شاخه های جنگل نیز هم . من آن پرنده ی کوچکم.. که به هیچ شاخه ی دیگر ، پناه نتوانم بردن !...
یادت با من هست هنوز و به گونه ای جهانم را گرفته ای که جایی برایِ گریختنم نیست غمَت در من ریخته ... و نوایی برایِ من نگذاشته درست شبیه آسمان شده ام که گاهی با آن همه عظمتش در یک ابرِ سیاهِ کوچک خلاصه می شود ...