قدیما هر گلی شناسنامه داشت تموم می شد و بازم ادامه داشت تو شیشه ی گلاب تو شعر شاعرا تو گل فروشیا تو جیب عابرا همون کسا که از تو باغچه چیدنت توی خیالشون ادامه می دنت .... ..
پروانه از گل احوال پرسید گل گفت خوبم پروانه خندید گل،بازتر شد با ناز خوابید پروانه دورش ارام رقصید ...
کاش گزینه های دیگری نیز بود برای اینگونه مواقع به غیر از گزینه تشکر روا نیست برای دلتنگی شخصی گزینه تشکر زد .
کافه دنجي هستم ته یک کوچه بن بست فراموش شده که در آن، یک نفر از جنس خودم دست و دلبازانه از خودش دست بشوید گهگاه... و حواسش به فراموش شدنها باشد... کافه اي بادو سه تا مشتري ثابت و معتاد به آه... کافه اي دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن... و گرامافوني که بخواند: گل گلدون، بوي موهات، اي که بي تو خودمو... و تو یکمرتبه احساس کنی کافه یک کشتي طوفانزده است وسط خاطره هايي که تو را ميبلعند...
........... دلتنگیهایت را برای من ببار برای من بیار برای من بخوان فانوس خواهم گرفت برای چشمهایت چتر خواهم شد برای اسمانت و خواهم ایستاد کنار قلبت تو مهربان فقط دلتنگیت را به من بسپار به حکم دل تو بورد خواهم زد تا شادیت تا طلوع لبخندی دیگر به من بسپار MITRA @Vida .............. لایک دلتنگی یک دوست، پسندیدن غمهای او نیست پذیرفتن شهامت بیان اوست،این روزها اگر احساس را فسیل سازیم، فانوسهایی که یک دوست حق دارد روشن سازد،خاموش خواهد ماند،این لایک،پسندین حق این خورشید شدنهاست @سایه های بیداری
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را ... مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو به تو اصرار نکرده است فرآیندش را قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید بفرستند رفیقان به تو این بندش را : " منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرده خداوندش را "