خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند! بیدار شو با قلب و سر رنگین خود بد شگونی شب را بگیر تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود زورق ها در آب های کم عمقند... خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است! جهان این گونه آغاز می شود: موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند (تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی وخواب را فرا می خوانی) بیدار شو تا از پی ات روان شوم تنم بی تاب تعقیب توست! می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم! " پل الوار"
Ich spüre dich in meinen Träumen من تو را در رویاهایم احساس می کنم Ich schließe dich darin ein تو را در آن حبس می کنمUnd ich werde immer bei dir sein و من برای همیشه با تو خواهم بود Ich halte dich wie den Regenbogen من از تو مثل رنگین کمان نگهداری می کنم Ganz fest am Horizont محکم در افق Weil mit dir der Morgen wieder kommt زیرا با تو فردا می آید Für dich schiebe ich die Wolken weiter برای تو ابرها را به پیش می رانم Sonst siehst du den Sternhimmel nicht وگرنه آسمان پر ستاره را نمی بینی Für dich drehe ich so lang an der Erde برای تو انقدر به دور زمین می چرخم Bis du wieder bei mir bist تا دوباره کنارم باشی Für dich bin ich noch heller als Licht برای تو هنوز روشن تر از نور هستم Für dich weine und schreie und lache und lebe ich برای تو گریه، فریاد، خنده و زندگی می کنم Und das alles nur für dichو همه را فقط برای تو Und wenn ich dich so vermisse و وقتی من زیاد دلتنگت می شوم Bewahre ich die Tränen auf für dich اشکهایم را برایت حفظ می کنم Du machst ein Lachen draus für mich و تو از آن برایم یک خنده درست می کنی Ich höre dich ganz ohne Worte من تو را بدون کلمات می شنوم Ich fühle, wo du bist احساس می کنم کجا هستی Auch wenn es noch so dunkel ist حتی اگر هنوز خیلی تاریک باشد. ترجمه از خودم ترانه از yvonne catterfeld
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار نه دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را ، در این بازار نه قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه
ﻣﻦ ﻫﻨوز ﮔﺎﻫﯽ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ .. ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .. ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ .. ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ .. { راحله ترکمن }
بارانی مورب در نیمروزی آفتابی هیچ اتفاقی نیافتاده است تنها تو رفته ای اما من قسم می خورم که این باران بارانی معمولی نیست حتما جایی دور دریایی را به باد داده اند. "رسول یونان"
حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود..