1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

•*♥ دلنوشته های دلنشین ♥*•

شروع موضوع توسط Mohammad ‏8/9/11 در انجمن شعر و ادب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    یتیم آن نیست که پدرش مرده باشد ،بلکه یتیم کسی است که از عقل و ادب عاری و بی بهره باشد.
    حضرت علی علیه السلام
     
    koohestane-sard، *Mitra*، Mani و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/15
    ارسال ها:
    648
    تشکر شده:
    3,209
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    روزی با دوستم از کنار یک دکه ی روزنامه فروشی رد می شدیم

    دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد واما آن مرد

    هیچ پاسخی به تشکر او نداد!

    همان طور که دور می شدیم،به دوستم گفتم "چه مرد عبوس و ترش رویی بود"

    دوستم گفت :"او همیشه این طور است"

    پرسیدم:"پس چرا تو به او احترام می گذاری؟"

    دوستم با تعجب گفت:"چرا باید به او اجازه دهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟؟"
     
    Mah$a، !!!OMID!!!، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    زیادتر از سهم خود
    دفتر سیاه کردم
    در آرزوی نوشتن شعری
    که باعث شود
    از آسمان سرتاسر جهان
    بارانِ نان ببارد ..

    زیادتر از سهمِ قدم‌هایم
    گذشتم از خیابان‌های پاییز
    با امید گره خوردن
    به نگاهی
    که پناه‌گاهی باشد
    در آژیرقرمزهای زننده‌ی
    این روزگار ..

    زیادتر از توان خود باطوم خوردم
    برای برآورد آرزویی
    که لورکا و نرودا و حکمت
    و شاعران دیگر
    به برآوردنش کوشیده بودند ..

    زیاد مُردم
    برای کمی زنده‌گی کردن

    در کنار تو ..



    { یغما گلرویی }
     
    Αli язza، Sanazz، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏17/10/15
    ارسال ها:
    20
    تشکر شده:
    110
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    mdf
    زندگی بندگی است و بندگی زندگی

    زندگی ساختمان ها و اتومبیل های این شهر نیست

    تمام این تصاویر پرده ای است بین تو و خودت

    و تو آیینه ای شفاف از خالق یگانه هستی


    منظره ها را کنار بزن

    زیبایی در پشت ابرهاست

    اگر پری برای پرواز نیست


    روح تو به پرواز در می آید

    و پرواز چه شیرین است
     
    Αli язza، Sanazz، *Mitra* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    Vida، Αli язza، *Mitra* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/15
    ارسال ها:
    648
    تشکر شده:
    3,209
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    زندگی حتی وقتی انکارش می کنی

    حتی وقتی نادیده اش می گیری

    حتی وقتی نمی خواهی اش

    از تو قوی تر است.

    از هر چیز دیگری قوی تر است

    آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و

    ولد کردند.

    مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند،

    که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هایشان را دیده بودند

    دوباره به دنبال انوبوس ها دویدند

    به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و

    دخترهایشان را شوهر دادند.

    باور کردنی نیست

    اما همین گونه است.

    زندگی

    از هر چیز دیگری قوی تر است.
     
    Mah$a، !!!OMID!!!، *Mitra* و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/15
    ارسال ها:
    648
    تشکر شده:
    3,209
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
     
    Mah$a، !Trane!، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    آوار رنگ
    هيچ وقت
    هيچ وقت نقاش خوبي نخواهم شد
    امشب دلي کشيدم
    شبيه نيمه سيبي
    که به خاطر لرزش دستانم
    در زير آواري از رنگ ها
    ناپديد ماند ..
     
    Vida، Αli язza، Sanazz و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
    شب نشین کوی سربازتن و رندانم چو شمع
    روز و شب خ ابم نمی آید به چشم غم پرست
    بس که در ببماری هجر تو گریانم چو شمع
    رشته ی صبرم به مقراض غمت ببریده شد
    همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
     
    Αli язza، *Mitra*، !!!OMID!!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏3/8/15
    ارسال ها:
    648
    تشکر شده:
    3,209
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    کنار پدر بزرگم نشسته بودم و تنها کاری که میکردم این بود...

    با دقت به تلویزیون خیره شده بودم،و فیلمی که پخش میشد رو میدیدم،فیلــم

    خیلی قشنگــی بود،امّا بازیگران معروفی نداشت...

    بعضیاشون رو اِنگار میشناختَم،با یه سریاشون عکس داشتَم،اونم یادگاری،چه

    شانس خوبی داشتم،قبل از معروفیتشون باهاشون دوست بودم...

    بعضیــآم اِنگار روز به روز میدیــدَم،تو مسیر های مختلف بهشون برخورد

    میکردم...

    بعضیشـآون توی فیلم هم داشتن فیلم بازی میکردن،از شکست هاشون تعریف

    میکردن،طوری هم میگفتنش انگار ساخته کِشور هِندِ...



    یه سری هام که انگار داشتن فیلــمای هالیودی رو قُورت میدادن از بس اَکشن

    بود،یه نفری رفتیم تو صد نفر...!



    روز به روز هم صحنه فیلما بیشتر میشد و منم رو دور تند فقط میزدَم جُلو،ببینم

    آخر فیلم چی میشه،یه روز ساپُورت،یه روز بازو...!



    فیــلم راننده تاکســـی،که خودش هزار تا سکانس مختلف داشت،یکی

    عِشقی،یکی مَشتی،یکی فقیــر،یکی زندانی...



    تا اینکه بعد از چند پیام بازرگانی تبلیغاتی از شَبَکِه و نوشتن اِسم اسپانسر

    برنامه،فیــلم اصلی شروع شد...!



    شروع فیلم اِسم بازیگرا درکنار عکسشون زده میشد!


    جالب بود این فیلم فقط یک بازیگر داشت!عــکس مَن،در کنار اِسمم،حسابی

    جلوهای ویژه...!

    با اینکه فیــلم بُلندی هم بود،امــّا از تهیه کُننده تا کارگردان و بازیگردان و

    تدارکات فقط مَن بودَم و مَن،یک اسم فقط تکرار میشد....



    چه قدر این فیلم شبیه به من بود،انگـآر زندگی شخصی من رو ساخته بودن!


    اتفاق های روزانه،از شروع روز تا پایان روز!


    دوس نداشتم فیــلم رو عوض کنَم،میخواستم ببینــَم آخر فیــلم چی میشه...!



    که پِدر بزرگــَم صدام زد،از جــآم پریــدَم،نه که پریده باشَم،تِکون خوردَم،که گفت

    تلویزیون رو روشن کُن،یه فیــلم ببینیــم!
     
    Mah$a، !!!OMID!!!، *Mitra* و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.