1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار زیبا

شروع موضوع توسط Mohammad ‏18/11/10 در انجمن اشعار

  1. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]

    مرا به جرم هزاران گناه می بردند


    شبی که روح توبر دوش ماه می بردند


    دوباره آمده بودند تا کرانه درد


    دلم به جای خودم اشتباه می بردند


    ترا بخاطر یک آسمان پراز لبخند


    مرا برای قصاص نگاه می بردند


    تمام دفتر اشعار من سند می شد


    به انضمام دلی غرق آه می بردند


    چقدر قاضی پرونده بدقلق می شد


    که آبروی تودر دادگاه می بردند


    همیشه رسم بر این بوده یک نفر محکوم


    به پای چوبه ی داری سیاه می بردند


    اگر که چشم تو حکمش دوباره اعدام است


    مرا به پای خودم دلبخواه می بردند
    @};-@};-
     
    Mastaneh، m naizar، Destination و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]



    دست های من

    از روزی که رهایشان کردی

    به موزه ی اشیای گم شده پیوست​
     
    GOM@TO، Mastaneh، *Mitra* و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    هر سو شتافتم
    در عمق بيشه هاي غم آلوده ي خموش
    بر اوج قله هاي دل انگيز برف پوش
    در جاده هاي مخملي ماهتاب ها
    بر سنگفرش نقره اي موج آبها

    هرسو شتافتم
    هرسو ولي دريغ
    هرگز وجود گمشده ام را نيافتم

    اينک تو مانده اي
    آيا
    در خويشتن وجود مرا حس نميکني ؟


    { عمران صلاحي }
     
    Mani، -Silence-، Sanazz و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏7/7/15
    ارسال ها:
    165
    تشکر شده:
    1,270
    امتیاز دستاورد:
    93
    "یکشنبه شب"

    [​IMG]

    از همین چیزهای دور و برت استفاده کن !
    یکی همین باران آرام پشت پنجره !
    از همین سیگار لای انگشتهای من !
    از همین پاهای روی راحتی !
    از همین صدای محو راک اند رول و فراری سرخ توی ذهن من !
    از همین زن که در آشپزخانه تلو تلو می خورد !
    همه را مصرف کن !
    استفاده کن !
     
    GOM@TO، -Silence-، Mastaneh و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏11/6/15
    ارسال ها:
    371
    تشکر شده:
    2,700
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    مدیر کافی نت
    دیدنِ شیرین رخی در راه می چسبد عجیب
    لب نهادن بر لبی گمراه می چسبد عجیب


    دیدنت ، بوییدنت ، احساس خوب عاشقی
    بعدِ مدتها جدایی ، آه می چسبد عجیب


    دست تو در دست من ، چشمان من لبریز تو
    شرمِ لمسِ صورتی چون ماه ، می چسبد عجیب

    نقشه ی ذهن مرا می بُرد شوق دیدنت
    وصل و دیدار تو از بی راه ، می چسبد عجیب


    هستی ام آن روز …با تو یک غزل یک شعر شد
    در سکوتِ این زمان همراه می چسبد عجیب

    من برایت شعر می گفتم غزلهایی چه شور
    شاعرِ چشمت شدن گهگاه می چسبد عجیب


    ذهنِ من، تبعید در زندانِ گیسوی تو بود
    بی گنه ماندن در این درگاه می چسبد عجیب

    رضا وطن دوست

     
    -Silence-، !!!OMID!!!، M @ H @ K و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/1/15
    ارسال ها:
    1,757
    تشکر شده:
    12,857
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    یار گفت از ما بکن قطع نظر گفتم به چشم
    گفت قطعاً هم مبین سوی دگر، گفتم به چشم

    گفت یار از غیر ما پوشان نظر گفتم به چشم
    وانگهی دزدیده در ما می‌نگر گفتم به چشم

    گفت با ما دوستی می‌کن بدل گفتم به جان
    گفت راه عشق ما می‌رو به سر گفتم به چشم

    گفت با چشمت بگو تا در میان مردمان
    سوی ما هر دم نیندازد نظر گفتم به چشم

    گفت اگر با ما سخن داری به چشم دل بگو
    تا نگردد گوش مردم با خبر گفتم به چشم

    گفت اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه
    برفشان آبی به خاک رهگذر گفتم به چشم

    گفت اگر خواهد دلت زین لعل می‌گون خنده‌ای
    گریه‌ها می‌کن به صد خون جگر گفتم به چشم

    گفت جان من کجا لایق بود گفتم به دل
    گفت می‌خواهم جز این جای دگر گفتم گفتم به چشم

    گفت اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
    تا سحرگاهان ستاره می‌شمر گفتم به چشم

    گفت اگر دارد هلالی چشم گریانت غبار
    کحل بینایی بکن زین خاک در گفتم به چشم
    هلالي جغتايي
     
    -Silence-، !!!OMID!!!، M @ H @ K و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏16/11/10
    ارسال ها:
    55
    تشکر شده:
    410
    امتیاز دستاورد:
    53
    جنسیت:
    زن
    گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را
    تا زودتر از واقعه گویم گله ها را
    چون آیینه پیش تو نشستم که ببینی
    در من اثر سخت ترین زلزله ها را
    پر نقش تر از فرش دلم بافته ایی نیست
    از بس که گره زد به گره حوصله ها را
    ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
    وقت است بنوشیم از این پس بله ها را
    بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
    یک بار دگر پر زدن چلچله ها را
    یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
    بگذار که دل حل بکند مسئله ها را
    محمد علی بهمنی
     
    -Silence-، !!!OMID!!!، M @ H @ K و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. داره راه میوفته!

    تاریخ عضویت:
    ‏17/10/15
    ارسال ها:
    20
    تشکر شده:
    110
    امتیاز دستاورد:
    13
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    mdf
    [​IMG]



    تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

    شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

    تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که

    نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را

    من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان

    برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

    پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر

    که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

    تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم

    از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

    پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد

    بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

    تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد

    تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

    من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت

    اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را

    .

    علی سلیمانی
     
    -Silence-، !!!OMID!!!، M @ H @ K و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    خلاصه بهاری دیگر


    بی حضور تو از راه می رسد،


    و آن چه که زیبا نیست


    زندگی نیست، روزگار است​
     
    GOM@TO، -Silence-، sepand√ و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    [​IMG]


    کاش نمی‌‌شناختمت

    آنوقت با تو بودن چه آسان بود

    آنوقت هر چیزی رسمیتِ خودش را داشت

    حتی سلام ها

    حتی نگاه ها

    مثلِ دو غریبه

    یک احوال پرسی‌ مودبانه

    تعارف یک صندلی خالی‌

    بی‌ هیچ تکلفی

    کنارِ هم می‌‌نشستیم

    بی‌ هیچ حرفی‌

    قهوه هامان را می‌‌خوردیم

    و اگر از روی حواس پرتی

    پر از حسرتِ نوازشِ دست‌های تو

    یا غرق رویای بوسه‌های تو می‌‌شدم

    جای نگرانی نبود

    همین که نگاهم می‌‌کردی

    سرم را به کتابی‌

    درختی

    پرنده ای

    آگهی روزنامه ای

    بند می‌‌کردم

    و تو فی‌البداهه از صرافتِ آزار من می‌‌افتادی .

    نیکی‌ فیرزکوهی​
     
    sepand√، Mastaneh، *Mitra* و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.