فرق بین دوستت دارم و عاشقت هستم چیست؟ وقتی گلی را دوست دارید آن را گلچین میکنید(میچینید) اما وقتی شما عاشق گلی هستید آن را هر روز آبیاری می کنید کسی که این(متن)را بفهمد زندگی را فهمیده است چارلی چاپلین
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن می روید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ ست و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد وخاصیت عشق این ست
کاش تا دل می گرفت و می شکست دوست می امد کنارش می نشست کاش میشد روی هر رنگین کمان می نوشتیم: مهربان با من بمان....
من فكر ميكنم كه خدا قبل خلق تو، يك قهوه خورده بود! دلش رو به راه بود الگوي آفرينش تو -غير چشم هات- ، تكرار پر ظرافت الگوي ماه بود من فكر ميكنم كه خدا قبل چشم هات، يك كهكشان ستاره ي پر نووور آفريد اما نميشود بشود! قبل خلق تو، هر سعي آفرينش الگو تباه بود تا خلق تو به آخر خطش رسيد او، در چشم هاي ميشي تو گم شد و نشست زل زد به آفرينش اين اتفاق خوب زل زد!... و اين نگاه عميقش گناه بود يك حس خوب چون كه دلش را گرفته بود، عشق آفريد تا كه جهان عاشقت شوند اما بدون شك خود اوعاشق تو شد.... و چاه كن هميشه خودش توي چاه بود...
دل مَـــن چــہ خُــردســآل است ســـــآده مے نِـِــگرد ســــآده مے خَنــ ــدد ســـآده مے پــوشَــ ــد دل مَـــن از تبـــآرِ دیــوآرهآے ِ کــآه گلیـ ــست ســـآده مے افتـــ ـ ـد ســـآده مے شکنـــ ـد ســـآده مے میـــرد دل مَـــن تـَنہـــــآ سَــخت مـیگِریــ َــد..
دلتنگـی، پیچیــده نیســت. یک دل.. یک آسمان.. یــک بغــض .. و آرزوهــای تـَـرک خـورده ! به همین ســادگـی ...
عاشق شوید… نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی… به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید… وفاداری لذت دارد… همانقدر که زن را باید فهمید … مرد را هم باید درک کرد … همانقدر که زن “بودن” میخواهد … مرد هم “اطمینان” میخواهد … همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت … باید فدای خستگی های مرد هم شد … همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد … کلافگی های مرد را هم باید فهمید … خلاصه “مرد” و “زن” ندارد … به نقطه ی “مــا” شدن که رسیدی … بهترین باش برایش … بگذار حس کند هیچکس به اندازه تو درکش نمیکند.
مــــرا عهدیست بـا جانـان کــــه تـا جــان در بــدن دارم هــواداران کـویش را چو جان خویشتن دارم صفــــای خلـــوت خـاطـــر از آن شمـــع چگــــل جویــم فـــروغ چشـــم و نور دل از آن مـاه ختن دارم بـــه کــــام و آرزوی دل چــــو دارم خلــــوتــی حــاصـــل چـــه فکــر از خبث بـدگویان میان انجمن دارم گـــرم صــد لشکــر از خوبان به قصد دل کـــمین سازند بحمد الله و المنـــه بتـــی لشکـــرشکـــن دارم الا ای پیـــــر فـــرزانــــه مکــــن عیبــــــم ز مـیخــــانـــه کـــه من در تـرک پیمانه دلی پیمان شکن دارم خـــدا را ای رقیب امشــب زمــانـــی دیــده بر هـــم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم چــــو در گــــلزار اقبالــــش خـــرامـــــانــــم بحمـــــدالله نـــه میل لاله و نســـرین نه بــــرگ نسترن دارم بـــه رنـــدی شهــــره شد حافظ میان همدمان لیکـــن چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم