کوچکترید از آن که مرا زیر و رو کنید حتی اگر هر آنچه که دارید رو کنید کوچکترید از آنکه بدانید من کیم از کوه ها نام مرا پرس و جو کنید ای باد های سرد مخالف منم درخت باید که ریشه های مرا جستجو کنید ای باد های سرد مخالف من ایستادم این سینه ام که خنجرتان را فرو کنید بر من مباد تیغ شما زخمی ام کند شاید به خواب مرگ مرا آرزو کنید من ریشه در شقایق پر خون نشانده ام گلهای سرخ باغ مرا خوب بو کنید
من تو ام من خود تو ام شاید شعر دنبال هردومان باشد نیمه ای از غمم برای تو تا خودکشی مال هر دومان باشد عليرضا آذر
تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم تو نباشی من از اعماق غرورم دورم زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم عليرضا آذر
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام هر بار مرا می نگری می میرم از کوچه ی ما می گذری، می میرم سوسو بزنی، شهر چراغان شده است چرخی بزنی،آینه بندان شده است لب باز کنی،آتشی افروخته ای حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای بد نیست شبی سر به جنونم بزنی گاهی سَرکی به آسمانم بزنی من را به گناهِ بی گناهی کشتی بانوی شکار، اشتباهی کشتی عليرضا آذر