1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تلخ نوشته ها♥●•٠·˙

شروع موضوع توسط Kiana ‏6/12/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    "حسین پناهی" چه زیبا میگوید:
    حقیقت این است ...
    فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند...
    و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند!!!!
    به راستی چرا اینگونه ایم؟؟؟!!!
    همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!!!
    تا کنار یکدیگریم قدر هم را بدانیم زمان در حآل گذر است..
     
    S@ye.، ƊЄҲƬЄƦ، !!Aria!! و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏1/5/15
    ارسال ها:
    131
    تشکر شده:
    740
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    فن آوری اطلاعات
    [​IMG]

    تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود
    سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود

    به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شود
    روز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود

    کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ ها
    کوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود

    بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کند
    صبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود...
    چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگران
    گلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
     
    m naizar، koohestane-sard، سایه و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    چرا زهم بگریزیم،راهمان که یکی است
    سکوتمان،غممان،اشک وآهمان که یکی است
    چرا زهم بگریزیم؟دست کم یک عمر
    مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است
    تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب
    هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است
    تو از سلاله لیلی من از تبار جنون
    اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است
    من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم
    چرا دو توده ی آتش؟ گناهمان که یکی است
    اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
    چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است
     
    Hadi، Shahab، n@der و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    چه غریب ماندی ای دل!
    نه غمی ، نه غمگساری
    نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

    غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
    که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

    چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان...
     
    Shahab، last man، S@ye. و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    روز وصل دوستداران یاد باد
    ....................................یـــــــــــــــــــــادباد
    .............................................................آن روزگاران یاد باد
    ......................................................................................کامم از تلخیه غم چون زهر گشت
    ....................................................................................................................................بانگ نوش شاد خواران یاد باد
    ............................................................................................................................................................................گرچه یاران فارغند از یاد من
    ....................................................................................................................................................................................................................از من ایشان را هزاران یاد باد
    [​IMG]
     
    S@ye.، ʍԹɧՏԹ، mitrabanoo و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    آرام باش عزیز من، آرام باش
    حکایت دریاست زندگی
    گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
    گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌های مان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است،
    ...
    آرام باش عزیز من، آرام باش
    دوباره سر از آب بیرون می آوریم
    و تلالو آفتاب را می بینیم
    زیر بوته ای از برف
    که این دفعه
    درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود
     
    -Silence-، Shahab، n@der و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟
    افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
    من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
    روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
    هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
    من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی!!!
    مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
    رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
    «تنهایی و رسوایی»، «بی‌مهری و آزار»
    ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی!!
     
    وضعیت سفید، Shahab، n@der و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏21/5/15
    ارسال ها:
    1,193
    تشکر شده:
    8,109
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    پلک بستی که تماشا به تمنا برسد

    پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد


    چشم کنعان نگران است خدایا مگذار

    بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد


    ترسم این نیست که او با لب خندان برود

    ترسم این است که او روز مبادا برسد


    عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است

    عشق فرمود‌: نباید به مساوا برسد‌!


    گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر...

    درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد
     
    -Silence-، وضعیت سفید، n@der و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118

    به آسمان نَبَرد بال های بسته مرا
    بخوان کبوتر در خاک و خون نشسته مرا

    به آسمان که رسیدی سلام من برسان
    بگو تسلسل غم بند ها گسسته مرا

    بگو که جام بلا بیشتر به من دادند
    بگو که دولت فقر اسنخوان شکسته مرا

    غبارشان بنشان و بپرس از آینه ها
    چرا همیشه نشان می دهند خسته مرا

    به چشم های ترم ، رنگ چارفصل یکی است
    بهار نیست همان موسم خجسته مرا

    هر آن که گفت که من روزگار خوش دارم
    مرا ندیده یقین ، یا دروغ بسته مرا
     
    وضعیت سفید، -Silence-، n@der و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    بعضی وقتا
    یه اتفاقایی تو زندگی آدم میوفته
    یه کسی میاد و میره و روزگارم کاملن بیرحمانه ردش میکنه
    که میمونی چیکار کنی.
    فقط یه سری خاطرات و تصاویر میمونن تو ذهن آدم که با یه نسیم، نور، عطر یا... میانو آدمو زجر میدن...

    این کتاب تا کجا میخواد ورق بخوره نمی دونـــــــــــــــــــــــــــم...!!!.................................................... a78dfe21ad3e9e7149d862d288ebec295ca1c51d.jpg
     
    DaniyaL، وضعیت سفید، Amoo Dexy و 5 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.