شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟ شوهر: Bad command or File name. زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel. زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time. زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied. زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch. زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی. شوهر: By Default. زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم. شوهر: Hard Disk Full. زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟ شوهر: Unknown Virus Detected. زن: خب مادرم چی؟ شوهر: Unrecoverable Error. زن: و رابطه تو با رئیست؟ شوهر: The only User with Write Permission. زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters. زن: خوب پس منم میرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed. زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User. زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
باید که شیوهی سخنم را عوض کنم شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم گاهی برای خواندن یک شعر لازم است روزی سه بار انجمنم را عوض کنم از هر سه انجمن که در آن شعر خواندهام آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم در راه اگر به خانهی یک دوست سر زدم اینبار شکل در زدنم را عوض کنم وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من وقت است قیچی چمنم را عوض کنم باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم وقتی چراغ مه شکنم را شکستهاند باید چراغ مهشکنم را عوض کنم عمری به راه نوبت ماشین نشستهام امروز میروم لگنم را عوض کنم با من برادران زنم خو ب نیستند باید برادران زنم را عوض کنم دارد قطار عمر کجا میبرد مرا؟ یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار مجبور میشوم کفنم را عوض کنم دستی به جام باده و دستی به زلف یار پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟
مرا امشب ای زن ،دمی همزبان شو که تا قصه ی درد خود بازگویم تو را گویم آن غم که با کس نگفتم که گر راز گویم به همراز گویم تو را دانم ای زن گر افتد گزندی پناهی نداری مگر بازوانم دریغا ! از این ماجرا شرمگینم که خود بی پناهم که خود ناتوانم چه دردی ست ، آوخ ، چه درد گرانی پی لقمه یی نان ، به هر سو دویدن بر نکسان دغل ایستادن به پای فرومایه مردم خمیدن بسا روزگاران که طی شد ز عمرم که با خون دل خنده بر لب نهادم دریغا که با سفلگی خو گرفتم ز بس سفلگان را به پای اوفتادم رییس است او کارمندویم من غلط رفت ! من بنده ی پست اویم که غیر از خطایش صوابی نبینم که غیر از رضایش رضایی نجویم ندانم خطا ، باز ، از من چه سر زد که امروز بار دگر خشمگین شد ز جا جست ناگه خروشان و جوشان دو چشمش پر از خون رخش پر ز چین شد چنان ناسزا گفت کز خویش رفتم پریشان شدم زان همه هرزه گویی به نرمی نگاهی به هر سو فکندم گرینده از بیم آبرویی نهانی ز رحم و ز رقت نشانی به چشمان یاران همکار دیدم سراپای من شعله ی خشم و کین شد ز دل ناله یی آتشین برکشیدم لبم باز شد تا به فریاد گویم چه نازی که این منصب و پایه داری؟ از آن در چنین پایه یی استواری که از پستی و سفلگی مایه داری کدامین هنر داری از من فزونتر مگردزدی و ژاژخایی و پستی ؟ ترا گر نبود این هنرها که گفتم نبودی در این پایه کامروز هستی ولی زان همه گفته ها برنیامد ز لبهای خشکم مگر دود آهی که دانسته بودم که نان خواهد از من زن خسته ی ، کودک بی گناهی چو دل بسته بودم بدین زندگانی ز آزادی و بی نیازی گسستم فرومایگی بین که طبع غنی را به پای فرومایه مردم شکستم کنون بهرت آورده ام نان چه نانی ز خواری و از بندگی حاصل من خورش گر ندارد مکن ناسپاسی که آغشته ، ای زن ! به خون دل من
توضيح چند تا تكنيك ادبي(شوخي) واج آرايي:معمولا اشعاري كه واج آرايي دارند به اين درد ميخورند كه به مردم بگوييم شش بار پشت سر هم و تندتند آنها را بخوانند بلكه يك جايي زبانشان گير بيفتد و ما غش غش بخنديم.در اين سري از اشعار شاعر عمدا مي آيد و يك يا چند حرف را زياد از اندازه تكرار ميكند.مثل حرف ش در مصراع«كشتم شپش شپشكش شش پا را» اغراق و مبالغه:دو تكنيك مخصوص شاعران خالي بند و لاف زن است.منتها با اين تفاوت كه مبالغه يك ذره بيشتر ملاحظه شعور آدم را ميكند ولي اغراق ديگر آخر خالي بندي و فحش به درك و فهم مخاطب است. استعاره:استعاره يعني پيچاندن مخ مردم و لقمه را دور سر چرخاندن!هيچ شكي نداشته باش كه ادبا ميخواهند به زور در مصرف مغز بشريت اسراف كنند وگرنه چه دليلي دارد كه يهو آب معني تروريسم بدهد!بلكه بايد مساله را درك كني كه آب معني همه چيز ميدهد جز آب!
چشم ها را باید شست جوردیگر باید رفت دست هایم خالی اشک هایم بغض گلوگیر شده من نماز عشق را پی تکبیره الاحرام تو قامت بستم عجلوا بالصلوه قبل از قدس ، مسجد القصی ، غزه قبل از موت باید رفت قبل از فوت باید جست قبل از آنکه بگویند چه زوداست و چه دیر شعرهای سهراب ، همه گی از سر احساس وغزل گفته شده شعرهای من خالی ست خونی ست ملتهب است داغدار است و گهی گوش تورا می سوزند و برای آنها که نمی فهمند ؛ خیالی ست چه خیالی ! شعر را باید در خون جست عجلوا باللبیک قبل از ، سوختن خیمه ها کندن معجر دخترکان از سر تاختن به حریم آل الله خندیدنِ «های های» دشمن مهر خاموشی لبم از داغی ست قفل های دل زار مرا گر باز کنید آتش شعر من از دیوار بتن آرمه تان می گذرد سنگری خواهم ساخت نامش را به فدای گل نرگس یا به نیلوفری داغ شقایق ها همت می نامم هر چه دارم به فدای این سنگر بغض را باید خورد جور دیگر باید رفت درد را باید جست جوردیگر باید ماند درس های سید حسن خواندنی اند با ولی فقیه باید ماند و در این وادی بی دوست ، پی دشمن ها تاخت از زمانی که دلم نام تو را زمزمه کرد حالتش توصیفی نیست ودلم غمگین نیست ودلم تا به عرش خدا بالارفت دل من رضوانی ست دل من نورانی ست نام تو بر دل سنگ و سیاهم معجزه کرد افسوس که نامت پشت درهای بسته ، مانده پشت گوش های سنگین چشم های بسته وقلوبی که فراموش اذا زلزلت الارض شده کربلا اینجا ، کربلا آنجا توبگو فکه و بستان و حلبچه من از غزه و رام الله سخن می گویم فکه امروز همینجاست . بیا تا برویم قبله نور همینجاست بیا تابرویم کربلا منتظر ماست بیا تا برویم دشمن دون به کمین کودک هاست وهزاران ظلم به دنبال مظلوم شیشه عینک من ابری است و صدای هیهات ، درون مغزم می پیچد اشک ها را باید شست راه را باید یافت لرزه بر جان ستمگر بنواز و شب آسوده گی خاطر را در پس پرده نا آسوده گی و تشویش سحر کن چشم ها را باید شست کفش ها را باید کند جور دیگر باید رفت راه همان است خطا نامده ایم کفش ها سنگین اند وزمین گیر شود هر که در این راه به کفش اش نازد عاقبت راه خدا را به خدا ! بازد و هوایی شود آن کس که به بال اش نازد خصم دون دشمن پست هوسران زبون بس دغلکار و فریبنده و نامرد هست نابود عاقبت رفتنی است پسر فاطمه (علیهما السلام) می آید از راه حجاز او که عیسا(ع) به رکابش می تازد وبه کف ، تیغ حیدر(ع) دارد خواهد آمد وخبر از قبر مادر(س) خواهد داد ظلم ها رفتنی اند چشم ها را باید شست وسحرگاه ظفر، نزدیک است و خدا وند ظفرنزدیک تر
روزی به رهی دخترکی بود خفن چون کبک ِ خرامان قدمی روی چمن صد جور مکمل به رخش مالیده از عزت ِ نفس ، سر به سما ساییده یک مانتو به تن داشت چه گویم از آن از چهار طرف کوته و تنگ و چسبان بر روی سرش روسری ای بود ، عجب طولش به گمانم نرسد نیم وجب ! شلوارک برمودایی هم بر پا داشت آنجا که نباید بشود ، پیدا داشت آهسته به او گفتمش ای یار عزیز ای دختر ِ خوب و پاک و محجوب و تمیز این چیست به تن کرده ای و نیست لباس آراستگی یه چیز و مد چیز ِ جداس با عشوه بگفت پاسخم اوبا این حرف "اصلاح نموده ام ز الگو ، مصرف" گر نیت صرفه جویی داری ای زن اصلا نکن این لباس را هم بر تن
عاشقی دد بردیه!!!!! يه روزي آقاي کلاغ ، به قول بعضيا زاغ رو دوچرخه پا ميزد ، رد شدش از دم باغ پاي يک درخت رسيد ، صداي خوبي شنيد نگاهي کرد به بالا ، صاحب صدا رو ديد يه قناري بود قشنگ ، بال و پر ، پر آب و رنگ وقتي جيک جيکو ميکرد ، آب ميکردش دل سنگ قلب زاغ تکوني خورد ، قناري عقلشو برد توي فکر قناري ، تا دو روز غذا نخورد روز سوم کلاغه ،رفتش پيش قناري گفتش عزيزم سلام ، اومدم خواستگاري! نگاهي کرد قناري ، بالا و پايين، راست و چپ پوزخندي زد به کلاغ ، گفتش که عجب! عجب منقار من قلمي ، منقار تو بيست وجب واسه جي زنت بشم؟ مغز من نکرده تب کلاغه دلش شيکست ، ولي ديد يه راهي هست براي سفر به شهر ، بار و بنديلش رو بست يه مدت از کلاغه ، هيچ کجا خبر نبود وقتي برگشت به خونه ، از نوکش اثر نبود داده بود عمل کنن ، منقار درازشو فکر کرد اين بار میخره ، قناريه نازشو باز کلاغ دلش شيکست ، نگاه کرد به سر و دست آره خب، سياه بودش! اينجوري بوده و هست دوباره يه فکري کرد ، رنگ مو تهيه کرد خودشو از سر تا پا ، رفت و کردش زرد زرد رفتش و گفت: قناري! اومدم خواستگاري شدم عينهو خودت ، بگو که دوسم داري اخماي قناريه ، دوباره رفتش توی هم! کلهمو نگاه بکن ، گيسوهام پر پيچ و خم موهاي روي سرت ، واي که هست خيلي کم فردا روزي تاس ميشي! زندگيمون ميشه غم کلاغ رفتش خونه نگاه کرد به آيينه نکنه خدا جونم ! سرنوشت من اينه؟! ولي نا اميد نشد ، رفت تو فکر کلاگيس گذاشت اونو رو سرش ، تفي کرد با دو تا ليس کلاه گيسه چسبيدش ، خيلي محکم و تميز روي کلهي کلاغ ، نميخورد حتي ليز نگاه که خوب ميکنم ، ميبينم گردنتو يه جورايي درازه ، نميشم من زن تو کلاغه رفتشو من ، نميدونم چي جوري وقتي اومدش ولي ، گردنش بود اينجوري خجالت نميکشي؟ واسه گوشتاي شيکم!؟ دوست دارم شوهر من ، باشه پيمناست دست کم! ديگه از فردا کلاغ ، حسابي رفت تو رژيم ميکردش بدنسازي ، بارفيکس و دمبل و سيم بعدش هم ميرفت تو پارک ، ميدوييد راهاي دور آره اين کلاغ ما ،خيلي خيلي بود صبور واسه ريختن عرق ، ميکردش طناببازي ولي از روند کار ، نبودش خيلي راضي پا شدي رفتش به شهر ، دنبال دکتر خوب دو هفته بستري شد ، که بشه يه تيکه چوب قرصاي جور و واجور ، رژيماي رنگارنگ تمرينهاي ورزشي ، لباساي کيپ تنگ آخرش اومد رو فرم ، هيکل و وزن کلاغ با هزار تا آرزو ، اومدش به سمت باغ وقتي از دور ميومد ، شنيدش صداي ساز تنبک و تنبور و دف ، شادي و رقص و آواز دل زاغه هري ريخت ! نکنه قناريه؟ شايدم عروسي بازاي شکاريه!! ديدش اي واي قناري ، پوشيده رخت عروس يعني دامادش کيه؟ طاووسه يا که خروس؟ هي کي هست لابد تو تيپ ، حرف اولو ميزنه! توي هيکل و صورت ، صد برابر منه کلاغه رفتشو ديد ، شوهر قناري رو شوکه شد ، نميدونست، چيز اصل کاري رو! ميدونين مشکل کار ، از همون اول چي بود؟ کلاغه دوچرخه داشت ،صاحب bmw نبود!!!!!!!!!!!! نتيجه اخلاقي: متاسفانه هيچ نتيجهاي که مبتني بر اصول اخلاقي باشه ، نمیشه از اين داستان استنتاج کرد. نتيجه غيراخلاقي: هيچوقت افراد ، علت واقعي که چرا شما رو نميخوان ،بهتون نميگن... اصولا اين تيپ سوالات که: تو فقط بگو چرا نميخواي؟ تو فقط بگو مشکل من چيه... هيچوقت جواب درست و حسابي بهش داده نميشه! پس خودتونو خفه نکنين نتيجه قابل درک براي عموم قشر متوسط العقل رو به پايين: BMW از دوچرخه بهتره! نتيجه از پيش مشخص و معلوم براي قشر دامبول جامعه: دوماد ما بايد شازده باشه ... عاشقونه دلو باخته باشه واسه عروس دل نازک ما ... دو سه مليوني اندوخته باشه نتيجه کاربردي براي حل معضل ازدواج: حتيالمقدور از کسي خوشتون بياد که لااقل تو يک زمينه از شما معيوبتر باشه! تا احتمال ارائه جواب مثبت زياد شه! - آقا اجازه! ما يکي رو سراغ داريم همه چيش از ما سره ، تازه جواب بله هم داده! - خب اتفاقا همين نشون ميده که ايشون هرچهقدر هم که از شما سر باشن، مغزشون از شما معيوبتره!!!!
عشق يعني اينکه تو باور کني مي تواني يک نفر را خر کني کذب را هنگام فعل مخ زني آنچنان گويي که خود باور کني با دروغي جور شد گر امر خير راست را هرگز مبادا شرکني عشق همچون طايري توخالي است راست گر در آن رود پنچر کني مي شود چون موم در دستت اگر از خودت حرف قلمبه در کني مي تواني گر چه هستي بي سواد شعرهاي خوشگلي از برکني: "تن مپوشانيد از باد بهار” نقل قول از شخص پيغمبر کني "بر سر عشاق گو طوفان ببار” چتري از اغراق را بر سر کني "خيز و جهدي کن چو حافظ تا مگر” وصف جام و باده و ساغر کني بعد يک مقدار تمرين، کذب محض مي شود جاري چو لب را تر کني مي شود او عا شق تعريف هات اندکي لب را اگر ترتر کني! نزد اختر چون که بنشيني مباد وصف چشم و ابرو ي زيور کني پيش زيور نيز چون هستي مباد نقل رنگ گيسوي آذر کني روي هم رفته نبايد پيش زن صحبت از معشوقه اي ديگر کني از دروغت خار گل ميگردد و مي شود تقديم يک جيگر! کني گر پسر هستي بيابي دختري يا اگر هم دختري، شوهر کني - – - اينچنين عشقي است عشق پرفروغ زندگي روي ستونها ي دروغ…
پشت درب اطاق عمل نگرانی موج میزد. بالاخره دکتروارد شد، با نگاهی خسته، ناراحت و جدی … پزشک جراح در حالی که قیافه نگرانیبه خودش گرفته بود گفت : “متاسفم که باید حامل خبر بدی براتونباشم تنها امیدی که در حال حاضر برای عزیزتون باقی مونده، پیوندمغزه.” “این عمل، کاملا در مرحله أزمایش، ریسکی و خطرناکه ولی در عینحال راه دیگه ای هم وجود نداره بیمه کل هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینهمغز رو خودتون باید پرداخت کنین.” اعضاء خانواده در سکوت مطلق به گفته هایدکتر گوش می کردند بعد از مدتی بالاخره یکیشون پرسید :”خب، قیمت یه مغزچنده؟” دکتر بلافاصله جواب داد :”۵۰۰۰$ برای مغز یک زن و ۲۰۰$ برای مغز یکمرد.” موقعیت ناجوری بود، خانمهای داخل اتاق سعی می کردند نخندند ونگاهشون با آقایان داخل اتاق تلاقی نکنه، بعضی ها هم با خودشون پوزخند می زدند ! بالاخره یکی طاقت نیاورد و سوالی که پرسیدنش آرزوی همه بود از دهنش پریدکه : “چرا مغز خانمها گرونتره؟” دکتر با معصومیت بچه گانه ای برایحضار داخل اتاق توضیح داد که : “این قیمت استاندارد مغزه!” ولی مغزآقایان چون استفاده میشه، خب دست دومه و طبیعتا ارزونتر !! نتیجه اخلاقی : اینکه تا کامل از چیزی مطمئن نشدید به خودتون مغرور نشید ! اما خانومهانگران نباشن به زودیه زود یه داستان هم برای شما آماده خواهد شد که شما همیه لبخند هوشمندانه بزنید ، منتظر باشید … __________________
خدایا پس چرا من زن ندارم؟ زنی زیبا و سیمینتن ندارم؟ دوتا زن دارد این همسایه ما همان یکدانه را هم من ندارم آژانس ملکی امشب گفت با من: مجرد بهر تو مسکن ندارم چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ من بیچاره آخر زن ندارم! خداوندا تو ستارالعیوبی و بر این نکته سوءظن ندارم شدم خسته دگر از حرف مردم تو میدانی دل از آهن ندارم تجرد ظاهرا عیب بزرگیاست من عیب دیگری اصلا ندارم! خودم میدانم این "اصلا" غلط بود در اینجا قافیه لیکن ندارم تو عیبم را بپوش و هدیهای ده خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟ اگر او را فرستی دیگر از تو گلایه قد یک ارزن ندارم!