پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ خیال می کردم اگر دوباره ببینمت با یک سیلی آبدار خواهمت شکست.. اما ... زمان گذشت و سر انجام یک روز دیدمت و ناگهان بغضم در گلو شکست..!!
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ دوباره عود میکند عفونتِ لذیذِ خاطراتِ تو! کرخت میشوم بغض میکنم سست میشوم. گول میزنم خودم را که لیاقت مرا نداشت...!
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ نگران نباش حال دلم خوب است !!! نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست... نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو … آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته ، و رویاهایش را به خاک می سپارد...
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ ذائــــــقـــه امــــ ــ پــیــر شـــده بیـــســـتـــ ســـالگی امــــ ــ ـ ؛ طـــعــــم پنــــجــــاه ســــــالــگـــی دارد . . .
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ گاهــے فعل هـــا چنــان سریع ماضــے مــے شوند کــه باور نمــے کنـــے مــے گوینــد...مـے گفت مــے شود...شــد ...مــے رفت...رفت و رفت... و دیگر هیچ گــــــاه بـــاز نخواهـــد گشتــــ
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ مـ ـن ایستاده ام ، با دسـ ـتانی که فکر میکند کـ ـاش آغوشـ ـت عدالـ ـت بیشتری داشـ ـتـــــــ
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ باختم در عشق، اما باختن تقدیر نیست ساختم با درد تنهایی.... مگر تقدیر چیست؟
پاسخ : ❥ نوشته های تلخ تلخ ❥ به ما دروغ می گفتند: دردها را بزرگ که شوید فراموش می کنید. درست این است: زندگی، آنقدر درد دارد که از درد نو،درد کهنه فراموش می شود