پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ خواهم امشب را که با غم سر کنم دفتری با اشک چشمم تر کنم نام آن دفتر نهم دیوان عشق اشک را عنوان آن دفتر کنم
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم شايد رهگذری مژده ای از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد..
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ تنها غمگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام ازعشق.چه زندونی برام ساختن خداحافظ گلپونه .گل تنهای بی خونه لالایی هادیگ خوابیبه چشمونم نمیشونه یکی باچشمای نازش دل کوچیکمولرزوند یکی بادست ناپاکش گلای باغچموسوزوند تواین شبهای تودرتو . خداحافظ گل شب بو هنوزآوارتنهایی داره میباره ازهرسو خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پردردم نشدبااین تن زخمی به آغوش توبرگردم نشدتابغض چشماتوبه خواب قصه بسپارم ازاین فصل سکوت وشب غم بارونوبردارم نمیدونی چه دلتنگم ازاینخواب زمستونی توکه بیداربیداریب گوازشب چی میدونی تواین رویای سردمگم .خداحافظ گل گندم توهم بازیچه ای بودی . تودست سرداین مردم خداحافظ گلپونه . که بارونی نمیتونی ...طلسم بغضوبرداره .ازاین پاییزدیوونه خداحافظ .....! خداحافظ همینحالا،همینحالاکه من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام خداحافظ کمی غمگین،به یاداون همه تردید به یادآسمونی که منوازچشمتومیدید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس نه اینکه میشه باورکرددوباره آخرجاده اس خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیاها بدونی بی تووباتو،همینه رسم این دنیا خداحافظ خداحافظ همینحالا
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ ک لحظه نشد خیالم آزاد از تو یک روز نگشت خاطرم شاد از تو دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من یک جان و هزار گونه فریاد از تو
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ [h=2][/h] ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت ای جان به لب آمده از تو گریخت با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت
پاسخ : غم انگيزترين اشعار عاشقانه●•٠·˙ رنگ باران رنگ چشمان من است رنگ این برف زیبا رنگ کفنی بیش نیست تلخ مانده ام تاشیرین بمانی به جان خریده ام کفن دنیارا تابه جان بخری زندگی کردن را توتیادرباران
تو را گم کرده ام امروز وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد وسنگینند وچشمانم ... نمیدانی چه غمگینند..
پاسخ : ★ღ☆ شــعــري بــه کـسـی کـه فـرامـوشـتــ کـرده... ★ღ☆ به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، دلم تنگ است. بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند. شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها. دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها. واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی. بیا، ای همگناهِ من در این برزخ. بهشتم نیز و هم دوزخ. به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من، که اینان زود می پوشند رو در خوابهای بی گناهیها. و من می مانم و بیداد بی خوابی. در این ایوان سر پوشیده متروک، شب افتاده است و در تالاب من دیری است ، که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها. بیا امشب که بس تاریک وتنهایم. بیا ای روشنی، اما بپوشان روی، که می ترسم ترا خورشید پندارند. و می ترسم همه از خواب برخیزند. و می ترسم که چشم از خواب بردارند. نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را. نمی خواهم بداند هیچ کس ما را. و نیلوفر که سر بر مکشد از آب؛ پرستوها که با پرواز و با آواز، و ماهیها که با آن رقص غوغایی؛ نمی خواهمم بفهمانند بیدارند. شب افتاده است و من تنها و تاریکم. و در ایوان و در تالاب من دیری است در خوابند، پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی. بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی!
پاسخ : ★ღ☆ شــعــري بــه کـسـی کـه فـرامـوشـتــ کـرده... ★ღ☆ آن دم که دلم شهر تب و تاب و سحر بود عشقی به سرم همچو گلی خوش تن و سر بود آن شب که دلم در ره تو پا و سری داشت مردی به درونم شب پر شور و شری داشت از این سر شب که رود تا به سپیده چشمم به تو سوگند لحظه ای خواب ندیده در یاد تو هستم عشق رویای تموزم با یاد تو تبدیل شود هر شب و روزم از تو نفسم تازه شود ماه شب افروز نوری و نگاهی به شب تار من افروز بی تو دل من پیر شود ای صبح دل انگیز خیز وبه درونم برق شبگیر بر انگیز دیوانه شدم می شکنم مست و خرابم با یاد رخت هر نفسم در تب و تابم یکدم نکنی این سخن من تو فراموش از دل روی و من بکنم یاد تو خاموش همچو من دیوانه در این راه که دیده در هر سخنم عشق تو با ناز رمیده